<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://raefipour.loxblog.com</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com</link>
<description>امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى «روز غدیر» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏ بار با آنان مصافحه می‏کردند و بخششهاى خدابه‏ کسى‏ که‏ آن روز را شناخته، قابل‏ شمارش نیست.</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دشمن شناسی و کالبد شکافی فراماسونری/نیشابور</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/دشمن-شناسی-و-کالبد-شکافی-فراماسونرینیشابور</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/دشمن-شناسی-و-کالبد-شکافی-فراماسونرینیشابور</guid>

<description><![CDATA[
دشمن شناسی و کالبد شکافی فراماسونری/نیشابور

&nbsp;
&hearts;&hearts;&hearts;دانلود اين&nbsp;سخنراني&nbsp;در&nbsp;ادامه مطلب&hearts;&hearts;&hearts;اللهم عجل لوليک الفرج
دشمن شناسی و کالبد شکافی فراماسونری/نیشابور

|مکان:نیشابور|زمان:۱۷ تا ۳۰ آبان&nbsp;۸۹||موضوع:دشمن شناسی و کالبد شکافی فراماسونری||مشاهده کیفیت|

فایل تصویری:|لینک مستقیم|لینک کمکی ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد|
فایل صوتی:|لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد||لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد|
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همایش مینی سیتی ۱ و ۲ و ۳ / آذر تا بهمن ۸۹</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/همایش-مینی-سیتی--و--و---آذر-تا-بهمن</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/همایش-مینی-سیتی--و--و---آذر-تا-بهمن</guid>

<description><![CDATA[
همایش مینی سیتی ۱ و ۲ و ۳ / آذر تا بهمن ۸۹

&nbsp;
&hearts;&hearts;&hearts;دانلود اين&nbsp;سخنراني&nbsp;در&nbsp;ادامه مطلب&hearts;&hearts;&hearts;اللهم عجل لوليک الفرج
همایش مینی سیتی ۱ و ۲ و ۳ / آذر تا بهمن ۸۹

|مکان:مینی سیتی|زمان:آذر تا بهمن||موضوع:||مشاهده کیفیت|

فایل تصویری:مینی سیتی ۱ (۱ آذر ۸۹)|لینک مستقیم|لینک کمکی|مینی سیتی ۲ ( ۲۹ دی ۸۹)|لینک مستقیم|لینک کمکی|مینی سیتی ۳ (بهمن ۸۹)|لینک مستقیم|لینک&nbsp;کمکی|
فایل صوتی:مینی سیتی ۱|لینک مستقیم|لینک کمکی|مینی سیتی ۲|لینک مستقیم|لینک کمکی|مینی سیتی ۳|لینک مستقیم|لینک کمکی|
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مقدمه و متن خطبه غدیر</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/مقدمه-و-متن-خطبه-غدیر-1</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/مقدمه-و-متن-خطبه-غدیر-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp; &nbsp;&nbsp; بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
خلاصه واقعه غدیر خم
در سال دهم هجرت، رسول خدا صلی&rlm; الله &rlm;علیه &rlm;و&rlm;آله به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، امام علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: &laquo;هر کس من مولای اویم ، علی مولای اوست&raquo;. البته جانشینی علی علیه السلام سال&rlm;ها پیش در مکه و در جمع خاندان هاشم انجام گرفته بود، ولی در غدیر، به اطلاع عموم رسید. پیام غدیر
داستان غدیر از عظمت و ضرورت ولایت و ریشه&rlm;ای بدون این مسئله خبر می&rlm;دهد. رسول صلی &rlm;الله&rlm; علیه&rlm; و&rlm;آله در آن هنگام و در زیر آن آفتاب سوزان. آن همه جمعیت را برای چه نگه می&rlm;دارد و چه پیامی برای&rlm;شان دارد.این پیام اساسی&rlm;ترین پیام دین او بود و به راستی رسول صلی&rlm; الله &rlm;علیه &rlm;و&rlm;آله بر عظمت و ضرورت آن واقف بود،که مردم را در آن گرمای سوزان نگه داشت و رسالت آسمانی خویش را به مسلمانان ابلاغ فرمود.
غدیر، خنثی کننده توطئه
آنچه می&rlm;توانست همه نقشه&rlm;های منافقان را یکجا خنثی، و اسلام را در چنان برهه حساسی حفظ کند، تعیین جانشین پیامبر و اعلان رسمی آن بود، چنان که حضرت زهرا(س) در این&rlm;باره می&rlm;فرمایند: &laquo;پیامبر در روز غدیر، عقد ولایترا برای علی علیه السلام محکم کرد&raquo;. غدیر خم منافقان را فلج کرد و مانع اجرای نقشه&rlm; ها و توطئه&rlm; های شیطانی&rlm;شان شد. تاج ولایت
پیامبر صلی&rlm;الله&rlm;علیه&rlm;و&rlm;آله در غدیر خم عمامه خود را، که &laquo;سحاب&raquo; نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادندو انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویختند و فرمودند &laquo;عمامه تاج عرب است&raquo;.
خلاصه مکتب وحی
&laquo;غدیر&raquo; عصاره و نتیجه خلقت و چکیده تمام ادیان الهی و خلاصه مکتب وحی است و صرفا واقعه&rlm;ای تاریخی نیست. این نام مقدس، عنوان عقیده ما و اساس دین است. غدیر ثمره نبوت و میوه رسالت است غدیر تعیین کننده خط&rlm;مشی مسلمانان تا آخرین روز دنیاست. غدیر ماجرایی سرنوشت&rlm;ساز است که &laquo;خطبه غدیر&raquo; شاخص&rlm;ترین و زنده&rlm;ترین سند آن است. غدیر؛ تداوم خط نبوت
واقعه غدیر خم که در آخرین سال زندگی رسول گرامی اسلام صلی &rlm;الله &rlm;علیه &rlm;و&rlm;آله رخ داد و در آن علی(ع)به جانشینی آن حضرت (ص)برگزیده شد، حادثه&rlm;ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست؛ یک تفکر است. غدیر، نشانه و رمزی است که از تداوم خط نبوت خبر می&rlm;دهد. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه&rlm;داران امامت است. آری، غدیر خم یک سرزمین نیست؛ چشمه&rlm;ای است که تا پایان هستی می&rlm;جوشد؛ کوثری است که فنا برنمی&rlm;دارد؛ و افقی است بی&rlm;کرانه و خورشیدی است عالم&rlm;تاب.
اکنون خطبه غدیر را می خوانبم:&nbsp;&nbsp;
لازم به ذکر است:موارد داخل پرانتز تفاوت نسخ می باشد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; 
خطبه غدیر
&nbsp;
*بخش اول: حمد و ثنای الهی*
&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; 
اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،
 حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
 بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
 يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ.
&nbsp;
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.
به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.
&nbsp;
 كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
&nbsp;
 جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ.
&nbsp;
كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
&nbsp;
ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.
&nbsp;
 وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.
&nbsp;
 فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.
&nbsp;
 وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.
&nbsp;
و گواهي مي دهم كه او &laquo;الله&raquo; است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است.
&nbsp;
پس اوست &laquo;الله&raquo; كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.
&nbsp;
و گواهي مي دهم كه او &laquo;الله&raquo; است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده.
&nbsp;
 لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.
&nbsp;
 يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.
&nbsp;
 اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ).
&nbsp;
نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا.
&nbsp;
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
&nbsp;
 نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.
أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).
&nbsp;
*بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم*
&nbsp;
&nbsp;
 وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ
&nbsp;
 - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.
&nbsp;
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.
&nbsp;
- معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
&nbsp;
 فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.
&nbsp;
 وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ.
&nbsp;
پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: &laquo;به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.&raquo;
&nbsp;
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛
&nbsp;
و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: &laquo;همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.&raquo; و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
&nbsp;
 وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ.
&nbsp;
 وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ.
&nbsp;
و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: &laquo;به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.&raquo;
&nbsp;
و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: &laquo; و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.&raquo; 
وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
&nbsp;
و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي  عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر  صلّي الله عليه و آله چنين خواند: &laquo;ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.&raquo;
&nbsp;
*بخش سوم:   اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام*
&nbsp;
&nbsp;
 فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.
 ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.
&nbsp;
هان مردمان! بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.
هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.
&nbsp;
 لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).
 مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.
&nbsp;
(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ).
&nbsp;
روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: &laquo;و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...&raquo;
هان مردمان! از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.
اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فدای من كند.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.
هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علی و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشی درخواهيد شد كه آتش گيرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق ستيزان آماده شده است.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ.
هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستی و درستی مرا باور نكند به كفر جاهلی درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامی محتوای رسالت من است، و شك و ناباوری در امامت يكی از امامان، به سان شك و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خويش اين برتری را به من پيشكش كرد و البته كه خدایی جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژۀ اوست.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ.
 مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.
 أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: &laquo;مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي&raquo;، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
 مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله).
هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانيد جبرئيل از سوی خداوند خبرم داد: &laquo;هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!&raquo; البته بايست كه هر كس بنگرد كه برای فردای رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاری با علی بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواری درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و دربارۀ ستيزندگان با او فرموده: &laquo;تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه دربارۀ همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...&raquo;
&nbsp;
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي.
هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفی آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروی ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علی سرپرست اوست. و او علي بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولايت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ.
 أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ.
 أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا &laquo;أَميرَالْمُؤْمِنينَ&raquo; غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.
هان مردمان! همانا علی و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.
هشدار كه من وظيفه ی خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد.
ثم قال: &laquo;ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياری كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.
بقیه خطبه در ادامه مطلب............ نظر یادت نره
*بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنينعليه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله*
 مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي).
 بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
هان مردمان! اين علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانروای ايمانيان و پيشوای هدايتگر از سوی خدا و كسی كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: &laquo;فرمان من دگرگون نخواهدشد.&raquo;
 پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيبانی كن. يارانش را ياری نما. خودداری كنندگان از ياری اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.
اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: &laquo;امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.&raquo; &laquo;و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.&raquo; خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم.
*بخش پنجم:   تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت*
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ).
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود.
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ.
هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي &laquo;هل أتي علي الإنسان&raquo; گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.
 مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ).
 مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي.
 مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله،
 أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.
هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند.
هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است.
هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند.
آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.
 وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).
 مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).
و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: &laquo;به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.&raquo; مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام.
* بخش ششم:   اشاره به كارشكني هاي منافقين*
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلي مايَجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).
&nbsp;مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَي الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ
هان مردمان! &laquo;به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهودياني كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.&laquo;به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نَسَب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم علي در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوي خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علي بن ابي طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدي - كه حق خدا و ما را مي ستاند - جي گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهي كنندگان، ستيزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامي جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَي الله فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.
هان مردمان! هشدارتان مي دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده و سپري گشته اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مي كنيد؟ آن كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داري كمال شكيبايي و سپاسگزاري اند.
هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين گاه است.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.
مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم.
هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند.
هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند.
آگاه باشيد! به زودي پس از من امامت را با پادشاهي جابه جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند.
هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هي آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن جاست كه ديگر ياري نخواهيد شد.
&nbsp;
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ.
هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.(1)
هان مردمان! هيچ سرزميني نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده ي خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پيش از شما، شمار فزوني از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده ي آيندگان است.
&nbsp;
 قالَ الله تَعالي: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ).
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَني وَنَهاني، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُي لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلي مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
او خود در كتابش آورده: &laquo;آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. وي بر ناباوران!&raquo;
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهي خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد علي نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خودداري كنيد تا راه يابيد. به سوي هدف او حركت كنيد. راه هي گونه گون شما را از راه او بازندارد!
*بخش هفتم:   پيروان اهل  بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان*
 مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدي)، يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.
 ثُمَّ قَرَأَ: &laquo;بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...&raquo; إِلي آخِرِها،
هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروي آن امر فرموده. و پس از من علي است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستي و راستي راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.
سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: &laquo;بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم&raquo; - تا آخر سوره.
&nbsp;
وَقالَ: فِي نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُالله الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلي آخِرالآيَةِ.
&nbsp;هان! به خدا سوگند اين سوره درباره ي من نازل شده و شامل امامان مي باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اوليي خدايند كه ترس و اندوهي برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين اند. بري گمراهي مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: &laquo;[ي پيامبر ما] نمي يابي ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين اند] خداوند ايمان را در دل هايشان نبشته است.&raquo; - تا آخر آيه.
&nbsp;
 أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).
 (أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا).
 أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ.
 أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً.
 أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً.
 أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية.
 أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ في ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلي قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ.
هان! دوستداران امامان ايمانيان اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: &laquo;آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده اند، در امان و در راه راست هستند.&raquo;
هشدار! ياران پيشوايان كساني هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود
هشدار! اوليي امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: &laquo;درود بر شما كه پاك شده ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.&raquo;
هان! بهشت پاداش اوليي آنان است و در آن بي حساب روزي داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن كساني اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله ي افروزش جهنم
را مي شنوند در حالي كه شعله هي آتش زبانه مي كشد و زفير (صدي بازدم) جهنم را نيز درمي يابند.
هان! خداوند درباره ي ستيزگران با آنان فرموده: &laquo;هرگاه امتي داخل جهنم شود همتي خود را نفرين كند.&raquo;
هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره ي آنان فرموده: &laquo;هر گروهي از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان مي پرسند: مگر برايتان ترساننده ي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!&raquo; تا آن جا كه فرمايد: &laquo;هان! نابود باد دوزخيان!&raquo;
هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بري آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ!
&nbsp;
 مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ.
 (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.
 مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّي (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِي الْبَشيرُ.
 (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ.
 مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّي نَبي وَ عَلِي وَصِيّي.
 (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّي رَسولٌ وَ عَلِي الْإِمامُ وَالْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّي والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).
هان مردمان! خداوند ستيزه جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و علي مژده دهنده.
هان! كه من بيم دهنده ام و علي راهنما.
هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و علي وصي من است.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند.
آگاه باشيد! من والد آنانم ولي ايشان از نسل علي خواهند بود.
* بخش هشتم:  حضرت مهديعجل الله فرجه الشریف*
&nbsp;
 أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي.
 أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.
 أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.
 أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
 أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.
 أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله.
 أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله.
 أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.
 أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
 أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.
 أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.
 أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ.
 أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.
 أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.
 أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.
 أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.
 أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.
 أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.
آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود.
هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران.
هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها.
هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان.
هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست.
&nbsp;آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.
هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد.
هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند.
هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است.
هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست.
هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.
بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند.
آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(2) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست.
هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت.
آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.
*بخش نهم:  مطرح كردن بيعت*
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّي قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِي يُفْهِمُكُمْ بَعْدي. أَلاوَإِنِّي عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتي عَلي بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدي. أَلاوَإِنَّي قَدْ بايَعْتُ الله وَ عَلِي قَدْ بايَعَني. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله، يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).
&nbsp;هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين علي است كه پس از من شما را آگاه مي كند. اينك شما را مي خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با علي دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. آگاه باشيد من با خداوند و علي با من پيمان بسته و من اكنون از سوي خدي عزّوجل بري امامت او پيمان مي گيرم. &laquo;[ي پيامبر ]آنان كه با تو بيعت كنند هر آينه با خدا بيعت كرده اند. دست خدا بالي دستان آنان است. و هر كس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد.
* بخش دهم:  حلال و حرام، واجبات و محرمات*
 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة.
 مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.
 مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.
 مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.
 مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.
&nbsp;هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند.هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد.هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيردهان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد.هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند.
 أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.
 مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ
برای دیدن ادامه خطبه از پنل موضوعات به مقدمه و متن خطبه غدیر قسمت دوم  مراجعه کنید با تشکر]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد داروینیسم / دانشگاه امام صادق (ع) / شهریور ۸۹</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/نقد-داروینیسم--دانشگاه-امام-صادق-ع--شهریور</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/نقد-داروینیسم--دانشگاه-امام-صادق-ع--شهریور</guid>

<description><![CDATA[
نقد داروینیسم / دانشگاه امام صادق (ع) / شهریور ۸۹

&nbsp;
&hearts;&hearts;&hearts;دانلود اين&nbsp;سخنراني&nbsp;در&nbsp;ادامه مطلب&hearts;&hearts;&hearts;اللهم عجل لوليک الفرج
نقد داروینیسم / دانشگاه امام صادق (ع) / شهریور ۸۹

|مکان:دانشگاه امام صادق (ع)|زمان:&nbsp;شهریور ۸۹||موضوع:نقد داروینیسم||مشاهده کیفیت|
فایل تصویری:|لینک مستقیم|لینک کمکی ندارد|
فایل صوتی:|لینک مستقیم|لینک کمکی&nbsp;ندارد|]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد ۲۰۱۲/دانشگاه علامه طباطبایی(ره)/ ۱۱ اسفند ۸۹</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/نقد-دانشگاه-علامه-طباطباییره--اسفند</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/نقد-دانشگاه-علامه-طباطباییره--اسفند</guid>

<description><![CDATA[
نقد ۲۰۱۲/دانشگاه علامه طباطبایی(ره)/ ۱۱ اسفند ۸۹

&hearts;&hearts;&hearts;دانلود&nbsp;اين&nbsp;سخنراني&nbsp;در&nbsp;ادامه مطلب&hearts;&hearts;&hearts;   اللهم عجل لوليک الفرج
&nbsp;
نقد ۲۰۱۲/دانشگاه علامه طباطبایی(ره)/ ۱۱ اسفند ۸۹

|مکان:دانشگاه علامه طباطبایی(ره)|زمان:۱۱ بهمن ۸۹||موضوع:نقد ۲۰۱۲||مشاهده کیفیت|

فایل تصویری:|لینک مستقیم|لینک کمکی|
فایل صوتی:|لینک مستقیم|لینک کمکی|
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همایش فراماسونری در قائنات/سال ۸۸</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/همایش-فراماسونری-در-قائناتسال</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/همایش-فراماسونری-در-قائناتسال</guid>

<description><![CDATA[
همایش فراماسونری در قائنات/سال ۸۸

&nbsp;
&hearts;&hearts;&hearts;دانلود این سخنرانی در ادامه مطلب&hearts;&hearts;&hearts;  اللهم عجل لوليک الفرج
&nbsp;
همایش فراماسونری در قائنات/سال ۸۸

|مکان:بسیج دانشجویی دانشگاه شهید مفتح شهر قائنات|زمان:سال ۸۸||موضوع:فراماسونری||مشاهده کیفیت|

فایل تصویری:|لینک مستقیم|لینک کمکی|
فایل صوتی:|لینک مستقیم|لینک کمکی|
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چهل حديث در شان امیر المومنین</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/چهل-حديث-در-شان-امیر-المومنین-1</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/چهل-حديث-در-شان-امیر-المومنین-1</guid>

<description><![CDATA[
توجه :برای دیدن حدیث به صورت شفاف تر و با کیفیت بالاتر بر روی آن کلیک کنید.با تشکر

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;

























]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ديدگاه هاى اهل سنت درباره غدير</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/ديدگاه-هاى-اهل-سنت-درباره-غدير</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/ديدگاه-هاى-اهل-سنت-درباره-غدير</guid>

<description><![CDATA[
    
&nbsp;
ديدگاه هاى اهل سنت درباره غدير

در اين نوشته در پى آنيم كه تمامى توجيهات و عذرهاى اهل سنت در نپذيرفتن حديث غدير به عنوان يكى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على(ع) را بررسى كنيم و منصفانه به قضاوت بنشينيم كه آيا اين حديث چنانكه شيعه مدعى است دليل خلافت على(ع) است يا نه؟ در ابتداى بحث شايسته است اين نكته را يادآور شويم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذيرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى يا فرعى، اعتقادى يا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از يكديگر گريزان نمى شود، بلكه به همديگر نزديك خواهد شد و اين يكى از راههاى صحيح تقريب بين مذاهب اسلامى است. اينك گزارش كوتاهى از چند كتاب روايى درباره حديث غدير بيان مى كنيم و سپس به بحث درباره حديث و بيان نظريات و نقد آنها مى پردازيم. امام احمد حنبل در مسندش آورده است: حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زيد، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدير خم فنودى فينا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ تحت شجرتين فصلى الظهر واخذ بيد علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئاً يا ابن ابى طالب اصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛1 براء بن عازب مى گويد:با رسول خدا(ص) در سفرى همراه بوديم. در غديرخم توقف كرديم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه اى كه براى گردآمدن مسلمانان فرياد مى شد). زير دو درخت براى رسول خدا(ص) تميز شد، نماز ظهر را خواند و دست على را گرفت و گفت: آيا نمى دانيد من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنى از خود او؟ همگى گفتند: آرى . پس دست على را گرفت و گفت: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست؛ خدايا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن دار آنكه على را دشمن دارد. سپس عمر با على ملاقات كرد و به او گفت: گوارايت اى پسر ابوطالب! صبح و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن مؤمنى هستى. اين روايت در مسند احمد در موارد مختلف2 و با سندهاى بسيار نقل شده است. حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى نيز در مستدرك با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حديث غدير را بيان كرده از جمله مى گويد: حدثنا ابوالحسين محمد بن احمد بن تميم الحنظلى ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملك بن محمد الرقاشى، ثنا يحيى بن حماد، وحدثنى ابوبكر محمد بن احمد بن بالويه وابوبكر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنى ابى، ثنا يحيى بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقيه ببخارى، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادى، ثنا خلف بن سالم المخرمى، ثنا يحيى بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سليمان الاعمش، قال ثنا حبيب بن ابى ثابت عن ابى الطفيل، عن زيد بن ارقم ـ رضى اللّه عنه ـ قال: لمّا رجع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله وسلم ـ من حجة الوداع ونزل غديرخم امر بدوحات فقممن فقال: كانّى قد دعيت فاجبت. انى قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر: كتاب اللّه تعالى وعترتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما فانّهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض. ثم قال: ان اللّه ـ عزّ وجلّ ـ مولاى وانا مولى كل مؤمن. ثم اخذ بيد علي ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: من كنت مولاه فهذا وليّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذكر الحديث بطوله. هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله.3 در همين كتاب پس از اين حديث با اسناد ديگرى همين روايت را تكرار مى كند با اين تفاوت كه قبل از جمله من كنت مولاه مى گويد: ثم قال: أن تعلمون انى اولى بالمؤمنين من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ من كنت مولاه فعلى مولاه.4 ابن ماجه مى نويسد: حدثنا على بن محمد، ثنا ابوالحسين، اخبرنى حماد بن سلمه، عن على ابن زيد بن جدعان، عن عدىّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ فى حجّته التى حجّ فنزل فى بعض الطريق فامر الصلاة جامعة فأخذ بيد علي فقال: ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: بلى قال: الست اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فهذا ولىّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.5 ترمذى نيز در سنن خود چنين مضمونى را آورده است.6 در اين مقاله هيچ گاه از جوامع روايى شيعه چيزى نقل نمى كنيم تا آنچه بدان استدلال مى شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حديث غدير از طريق شيعه به صورت متواتر نقل شده است. رأى شيعه شيعه معتقد است:مسئله بسيار مهم رهبرى دينى و دنيايى مردم پس از ارتحال پيامبر(ص) مهمل و بدون تكليفِ مشخص رها نشده است بلكه رسول اكرم(ص) از اولين روز دعوت خويش (يوم الدار) تا پايان عمر، اين مسئله مهم را بيان كرد و اميرالمؤمنين على(ع) را به خلافت بلافصل بعد از خويش معرفى نمود و حديث غدير يكى از بسيار رواياتى است كه بر اين امر دلالت دارد. آراى ديگرانمذاهب ديگر اسلامى در مقابل اين سخن شيعه، استدلالاتى آورده اند و معتقد شده اند كه اين روايت نمى تواند دليل خلافت بلافصل اميرالمؤمنين على(ع) باشد. ما اكنون نظرات آنان را در ده قسمت بررسى مى كنيم.1ـ اولين شرط استدلال به يك روايت، صحت سندى آن روايت است؛ به عبارت ديگر تنها روايتى را مى توان در اين بحث، به عنوان دليل اقامه كرد كه قبلاً صدور آن از پيامبر اكرم(ص) ثابت شده باشد، بخصوص بنا به نظريه شيعه كه مدعى است در مسائل اعتقادى نظير امامت، خبر واحد كافى نيست و دليل بايد متواتر باشد. از اين روى برخى از دانشمندان عامه خبر غدير را براى استدلال شايسته نديده اند، چنانكه قاضى عضدالدين ايجى در مواقف گفته است: ما صحت اين روايت را انكار مى كنيم و ادعاى ضرورت داشتن (متواتر بودن) آن سخنى گزافه و بدون دليل است. چگونه اين روايت متواتر است در حالى كه اكثر اصحاب حديث آن را نقل نكرده اند؟7 ابن حجر هيتمى نيز مى گويد: فرقه هاى شيعه اتفاق نظر دارند كه آنچه به عنوان دليل بر امامت آورده مى شود بايد متواتر باشد، در حالى كه متواتر نبودن اين روايت معلوم است؛ چرا كه اختلاف درباره صحت اين حديث قبلاً گذشت، بلكه آنانكه در صحت اين حديث اشكال كرده اند برخى از پيشوايان علم حديث همانند ابوداود سجستانى و ابوحاتم رازى و غير ايشان هستند.پس اين، خبر واحدى است كه در صحت آن نيز اختلاف است.8 نظير اين سخن را ابن حزم و تفتازانى نيز بيان كرده اند.9 پاسخ اين اشكال در نظر هر فرد آگاه به تاريخ و روايت، سخنى از سر تعصب و پيشداورى است، وگرنه انكار حديث غدير همانند انكار حسيات توسط سوفسطائيان و يا چون انكار واقعه جنگ بدر و احد و ساير قضاياى مسلّم صدر اسلام است. ما براى پرهيز از اطاله كلام تنها به فهرستى از اصول و مصادر اين روايت بسنده مى كنيم و آن را كه سر تحقيق بيشترى است به سه كتاب مفصّل: الغدير علامه امينى، عبقات الانوار علامه ميرحامد حسين، واحقاق الحق و ملحقاته شهيد قاضى نوراللّه شوشترى ارجاع مى دهيم. در كتاب احقاق الحق فهرستى از چهارده نفر از علماى عامه (از جمله: سيوطى، جزرى، جلال الدين نيشابورى، تركمانى ذهبى)نقل مى شود كه همگى به تواتر حديث غدير اعتراف نموده اند.10 ابن حزم در منهاج السنة نيز چنين گفته است.11 علامه امينى در الغدير عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علماى اهل سنت را (از جمله: ثعلبى، واحدى، فخر رازى، سيوطى، قاضى شوكانى) نقل مى كند كه به صحت سند و طرق حديث غدير تصريح نموده اند12. و نيز اسامى و عبارات سى نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را (از جمله: ترمذى، طحاوى، حاكم نيشابورى، قرطبى، ابن حجر عسقلانى، ابن كثير، تركمانى)مى نگارد كه همگى آنان در ذيل آيه شريفه: ياايها الرسول بلّغ ما انزل اليك وان لم تفعل(مائده،67) به نزول اين آيه در ارتباط با حديث غدير تصريح نموده اند.13 در كتاب احقاق الحق نيز حديث غدير از پنجاه مصدر معتبر عامه (از جمله: سنن المصطفى، مسند احمد، خصائص نسائى، عقدالفريد، حلية الاولياء) نقل مى شود.14 اكنون نظر برخى از اعاظم اهل سنت درباره حديث غدير را به نقل از علامه امينى مى آوريم: ضياء الدين مقبلى مى گويد: اگر حديث غدير قطعى نيست پس هيچ چيز قطعى در دين وجود ندارد. غزالى گفته است: جمهور مسلمين اجماع دارند بر متن حديث غدير. بدخشى مى گويد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه كسى درباره صحت آن اشكال نمى كند مگر متعصب انكارگر كه به سخن او اعتنايى نمى شود. آلوسى مى نويسد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه نزد ما ثابت شده است و هيچ مشكلى در آن نيست و هم از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ و هم از خود اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به صورت متواتر نقل شده است. حافظ اصفهانى گفته است: حديث غدير، حديث صحيحى است كه صد نفر از صحابه آن را نقل كرده اند كه عشره مبشّره از جمله اين صد نفرند.15 حافظ سجستانى حديث غدير را از صدوبيست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همدانى آن را از صدوپنجاه طريق روايت نموده است.16 حافظ ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب ضمن بيان برخى از راويان حديث غدير و برخى طرق آن مى گويد: ابن جرير طبرى اسناد حديثِ غدير را در يك كتاب گردآورده و آن را صحيح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نيز آن را از طريق هفتاد نفر از صحابه يا بيشتر روايت نموده است.17 نيز در كتاب فتح البارى بشرح صحيح البخارى آمده است: حديث من كنت مولاه فعلى مولاه را ترمذى و نسائى نقل نموده اند و طرق و سندهاى آن بسيار است جدّاً، كه همه آنها را ابن عقده در كتابى مستقل آورده است و بسيارى از سندهاى آن صحيح و حسن است و براى ما از امام احمد حنبل روايت كرده اند كه گفته است: آنچه درباره فضايل على ـ عليه السلام ـ به ما رسيده است درباره هيچ يك از صحابه نرسيده است.18 قندوزى حنفى پس از نقل حديث غدير از طرق بسيار و از كتب مختلف مى نويسد: محمد بن جرير الطبرى صاحب تاريخ، حديث غديرخم را از هفتاد و پنج طريق نقل كرده است و كتاب مستقلى به نام الولاية درباره آن تأليف نموده است. نيز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقده در تأليف مستقلى آن را از يكصدوپنجاه طريق نقل نموده است.19 حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزرى الدمشقى به هنگام نقل احتجاج و مناشده اميرالمؤمنين(ع)، درباره حديث غدير چنين مى نگارد: اين حديث حسن است و اين روايت (مناشده) به صورت متواتر از على(ع) نقل شده است، همان گونه كه آن (حديث غدير) نيز از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ متواتراً نقل شده است و گروه بسيارى از گروه بسيارى ديگر آن را نقل كرده اند، پس اعتنايى به سخن آنان كه قصد تضعيف اين روايت را دارند نمى شود؛ زيرا آنان از علم حديث اطلاعى ندارند.20 حديث غدير را بخارى و مسلم در صحيحشان نياورده اند، ولى اين مسئله به هيچ وجه موجب اشكالى در سند روايت غدير نمى شود؛ زيرا تعداد رواياتى كه حتى به نظر خود بخارى و مسلم نيز صحيح است (صحيح على شرط الشيخين) وهيچ شكى در آنها نيست ولى در صحيح بخارى و مسلم نيامده است، اندك نيست، و از همين روى چندين مستدرك بر آنها نگاشته شده است. اگر تمامى روايات صحيحه در صحيح بخارى گرد آمده بود، به صحاح ديگر نيازى نبود، در حالى كه همه مى دانند هيچ دانشمند محقق و منصفى نيست كه خود را با داشتن صحيح بخارى يا صحيح بخارى و مسلم، از ديگر كتب صحاح بى نياز بداند. از طرفى ديگر خود بخارى و مسلم نيز بيان كرده اند كه آنچه را در اين كتاب آورده ايم صحيح است، نه اينكه تمام روايات صحيح را بيان كرده ايم، بلكه بسيارى از احاديث صحيح را بنا به عللى نياورده ايم.21 اضافه بر تمام اين مطالب، علاّمه امينى(ره) روايت غدير را از بيست و نه نفر از مشايخ بخارى و مسلم نقل مى كند.22 در پايان اين قسمت، عبارت يكى از كسانى كه همين اشكال را مطرح كرده اند مى آوريم: ابن حجر مى نويسد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه هيچ شبهه اى در آن نيست و آن را گروهى نظير ترمذى، نسائى و احمد حنبل نقل كرده اند و داراى طرق بسيارى است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روايت احمد بن حنبل آمده است كه آن را سى نفر از صحابه از رسول ـ صلى اللّه عليه وآله ـ شنيدند و هنگامى كه در خلافت اميرالمؤمنين [على] ـ عليه السلام ـ اختلاف پيش آمد بدان شهادت دادند.23 دوباره تكرار مى كند: روايت غدير را سى نفر از صحابه از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ نقل كرده اند و بسيارى از طرق آن صحيح يا حسن است.24 پس حتى به نظر خود اشكال كنندگان، نبايد به سخن ابن حجر و امثال او كه در صحت اين حديث اشكال كرده اند اعتنا نمود؛ چرا كه ابن حجر، خود مى نويسد: ولاالتفات لمن قدح فى صحته.25 استاد محمدرضا حكيمى در كتاب حماسه غدير از پانزده نفر از علماى معاصر عامّه (از جمله: احمد زينى دحلان، محمد عبده مصرى، عبدالحميد آلوسى، احمدفريد رفاعى، عمر فروخ) كه روايت غدير را در كتب خويش آورده اند نام مى برد و محل بيان آن را ذكر مى كند.26 شايان توجه است كه شيعه در روايات مربوط به اثبات امامت، تواتر و قطعى بودن را شرط مى داند و روايت غدير از نظر جوامع روايى شيعه متواتر و قطعى است، چنانكه در بسيارى از مصادر اهل سنت نيز نقل شد، ولى بنا به عقيده برادران اهل سنت براى اثبات امامت همانند ساير فروع دين، صحيح بودن سند كافى است و هيچ نيازى به اثبات متواتر بودن حديث نيست با توجه به اين نكته بى پايگى اين اشكال بديهى است. دومين اشكال نكته اى ست كه قاضى عضد الدين ايجى در مواقف بيان كرده است؛ وى مى نويسد: على[ع] در روز غدير(حجة الوداع) همراه پيامبر نبود زيرا على[ع] در يمن بود.27 بهتر است در پاسخ اين اشكال ابتدا سخن شارح مواقف را بيان كنيم: سيد شريف جرجانى شارح مواقف پس از اين سخن ايجى مى نگارد: اين اشكال ردّ شده است؛ زيرا غايب بودن على[ع] منافات با صحيح بودن حديث غدير ندارد، مگر اينكه در روايتى آمده باشد كه به هنگام نقل حديث غدير پيامبر على را نزد خود خواند يا دست او را گرفت كه در بسيارى روايات اين جملات نقل نشده است.28 ابن حجر هيتمى در جواب اين شبهه مى نويسد: به سخن كسى كه حديث غدير را صحيح نداند و يا ايراد كند كه على(ع) در يمن بوده است اعتنايى نمى شود زيرا ثابت شده است كه او از يمن برگشت و حج را با پيامبر اكرم ـ صلى اللّه عليه وسلم ـ گذارد.29 اگرچه از نظر تاريخى برگشت اميرمؤمنان(ع) از يمن و گذاردن حج با پيامبر اكرم(ص) در حجة الوداع مسلّم است ولى به عنوان نمونه از برخى از كسانى كه به اين نكته اشاره كرده اند نام مى بريم: طبرى (تاريخ طبرى، ج2، 205)؛ ابن كثير (البداية والنهاية، ج2، ص184 و نيز در ص132 همين جلد به طور مفصل رجوع اميرالمؤمنين ـ ع ـ از سفر يمن را به نقل از منابع متعدد بيان مى نمايد؛ ابن اثير (الكامل، ج2، ص302).3 ـ اشكال سوم كه پردامنه تر و مهمتر است درباره معنى كلمه مولى است. اين كلمه داراى معانى مختلفى نظير: اولى، پسر عمو، آزاد كننده برده، همسايه، هم قَسم، و است. شيعه با توجه به شواهد بسيار كه به آنها خواهيم پرداخت مدعى است معناى اين كلمه در اين حديث همان اولى و يا به عبارت ديگر سرپرست و ولى است، ولى برخى عالمان سنى در معناى كلمه مولى شبهه اى را مطرح كرده اند كه به نظر مى رسد اصل اين شبهه از فخر رازى در كتاب نهاية العقول باشد كه ديگران نظير قاضى عضد الدين ايجى30 و ابن حجر31 و فضل بن روزبهان32 آن را نقل كرده اند. قاضى عضد الدين ايجى در مواقف مى گويد: مراد از كلمه مولى در روايت غدير ناصر است؛ زيرا جمله دعايى پس از آن اللّهم وال من والاه به همين معناست و مقصود از مولى، اولى نيست، چرا كه هرگز وزن مفعل به معناى افعل نيامده است.33 ابن حجر هيتمى نيز مى گويد: ما نمى پذيريم كه معنى مولى همان باشد كه آنان (شيعه) ذكر كرده اند، بلكه معناى آن ناصر است؛ زيرا حكم مولى مشترك بين معانى متعددى نظير: آزاد كننده برده، برده آزاد شده، متصرف در امور، ناصر محبوب است ما و شيعه هر دو معترفيم كه اگر منظور از اين روايت، محبوب باشد، معنى آن صحيح خواهد بود زيرا على(ع) محبوب ما و آنها است، اما اينكه مولى به معنى امام باشد نه در شرع و نه در لغت، معهود نيست، اما اينكه در شرع اين گونه نيست نيازى به بحث ندارد و واضح است، امّا اينكه در لغت اين گونه نيست، زيرا هيچ يك از پيشوايان لغت عرب نگفته است كه مفعل به معنى افعل مى آيد.34 سخن برخى ديگر هم تكرار همين عبارتهاست. اكنون به پاسخ شيعه به اين اشكال مى پردازيم: شيعه معتقد است اگر فرضاً بپذيريم كه معناى كلمه مولى مشترك بين اين چند معنا است و فرضاً پيشوايان لغت عرب در دورانهاى بعدى كلمه مولى را اولى معنا نكرده اند،ولى در عصر رسول خدا(ص) و به هنگام بيان اين حديث شريف، تمامى حاضران از اين كلمه معنى اولى را فهميده اند. اكنون براى اين نكته چند شاهد بيان مى كنيم:1ـ حسان بن ثابت كه در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبى او منكرى ندارد،35 از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا اين واقعه مهم را بسرايد و از جمله اشعار او در اين رابطه اين بيت است: فقـال لـه قـم يـا علـىّ فـاننـى رضيتك من بعدى اماماً وهادياًعلامه امينى اين اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بيست و شش مصدر از خاصه نقل كرده است. 35 قيس بن سعد بن عبادة نيز سروده است: و عـلــىّ امــامــنــا وامــام لســوانـا اتـى بـه التـنـزيــل يوم قال النبى من كنت مولاه فهـذا مـولاه خطـب جـليـل كه علامه جليل القدر امينى آن را از دوازده منبع نقل مى كند.37 عمرو عاص نيز مى سرايد: و فى يوم خمّ رقى منبراً يبلغ والركب لم يرحل ألست بكم منكم فى النفوس باولي؟ فقالوا: بلي فافعل فانحله امرة المؤمنين من الله مستخلف المنحل و قال فمن كنت مولى له فهذا له اليوم نعم الولي اين اشعار را نيز علامه امينى از هشت مصدر عامه و خاصه نقل كرده است.38 افزون بر اينها علامه امينى در الغدير عبارت تعداد زيادى از شعرا و اديبان عرب را كه همين معناى امامت و ولايت را از كلمه مولى در حديث غدير فهميده اند بيان مى كند.39 خود مولا على(ع) در شعرى كه به معاويه مى نويسد همين مطلب را تاييد مى كند آنجا كه مى گويد: و اوجب لى ولايته عليكم رسول اللّه يـوم غديـرخم كه علامه امينى آن را از يازده مصدر شيعى وبيست وشش مصدر از اهل سنت بيان مى كند.40و نيز از بهترين شاهدها بر فهم همين معنا از حديث، سخن ابوبكر و عمر است كه پس از پايان خطبه رسول اكرم(ص) در غدير دست در دست على(ع) گذاشتند و او را با اين خطاب و يا تعابيرى نزديك به اين ستودند: بخٍّ بخِّ لك يابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن ومؤمنة. علامه امينى تبريك شيخين را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه) نقل مى كند.41 براستى اگر پيامبر اكرم(ص) با بيان جمله فعليه مولاه، چنين در نظر داشت كه على(ع) ناصر يا محبوب همه مؤمنان باشد، جاى اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انكار و اعتراض شديد برخى از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابى بر وى نازل شود. علامه امينى اين ماجرا را از سى مصدر اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است.42 آيا اگر معناى حديث غدير ناصر و يا محبوب بود جاى اين گونه غضب و انكار بود يا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روايات بسيار ديگرى نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا آنها اين چنين خشم و غضبى را برنينگيخت؟ شاهد ديگر آنكه روايات بسيارى نيز بيانگر اين معناست كه رسول خدا(ص) چون زمينه پذيرش حديث غدير را در مردم نمى ديد از بيان آن پرهيز مى كرد تا آنجا كه آيه نازل شد:آيا بيان محبوبيت و ناصريت على(ع) بود كه به مذاق منافقان خوش نمى آمد و پيامبر(ص) از نپذيرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسيار آشكار است كه به هيچ روى ممكن نيست بيان محبوبيت و يا ناصر بودن على(ع) زمينه پذيرش نداشته باشد و عكس العملى را برانگيزد كه پيامبر(ص) از آن واهمه داشته باشد. بنابراين پس از نفى امكان اراده معناى ناصر يا محبوب در حديث غدير، معناى اولويت معنايى صحيح خواهد بود. علامه امينى درباره نزول آيه شريفه واللّه يعصمك من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدير و نيز بيمناكى رسول خدا(ص) از بيان اين مطلب، سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.43 امّا رواياتى كه بيانگر بيم رسول خدا(ص) از بيان اين حديث است، مناشده و احتجاج اميرالمؤمنين(ع) به هنگام خلافت عثمان است كه آن را جوينى در فرائد السمطين آورده است.44 و نيز علامه امينى آن را از سيوطى در تاريخ الخلفاء و بدخشى در نزل الابرار و حافظ حسكانى در شواهد التنزيل و حافظ ابن مردويه و برخى ديگر نقل مى كند.45 اين نكته البته آشكار است كه اين بيم موجب نقص و ايراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبى اكرم(ص) نمى شود، زيرا آن حضرت نه بر خويش كه از اختلاف امت و ايجاد و آشوب توسط منافقان ترسيد. خداوند درباره حضرت موسى(ع) نيز فرمود: فاوجس فى نفسه خيفةً موسى (طه، 67) اضافه برآنچه گذشت. علامه ميرحامد حسين، حديث غدير را از طرق مختلف ديگرى نقل مى كند كه در آن نقلها به جاى جمله من كنت مولاه عبارت ديگرى آمده است كه به خوبى نشانگر فهم راويان از عبارت رسول خدا(ص) است و براى مخالفان چاره اى جز پذيرش معناىاولى باقى نمى گذارد. در اين نقلها، حديث غدير اين گونه آمده است: من كنت اولى به من نفسه فعلىّ وليّه46 در يكى از نقلهاى حموينى در فرائد السطين نيز آمده است: من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به من نفسه. فانزل اللّه تعالى ذكره: اليوم اكملت لكم دينكم.46 اكنون بد نيست به برخى ادّعاها كه به وجه ادبى حديث غدير اشاره دارند، نظرى بيفكنيم تا معلوم شود كه آيا در زبان عربى كلمه مولى به معناى اولى استعمال مى شود يا چنانكه ادعا كرده اند هيچ كس چنين استعمالى را مجاز نمى داند. بى پايگى اين اشكال آن قدر واضح است كه چلبى در حاشيه اش بر مواقف در اين قسمت از سخن قاضى عضد الدين ايجى مى نگارد: از اين اشكال جواب داده شده است كه مولى به معناى متولى و صاحب امر و اولى به تصرف در لغت عرب شايع است واز پيشوايان لغت عرب نقل شده است. ابوعبيده گفته است: هى مولاكم اى اولى بكم و پيامبر اكرم(ص) فرموده است: ايما امرأة نكحت بغير اذن مولاه يعنى اولى به آن زن و مالك تدبير امر او. مراد از اينكه مولى به معناى اولى است، اين است كه مولى اسمى است كه به معناى صفت اولى مى آيد نه اينكه كلمه مولى صفت است. پس اين اعتراض كه اگر مولى به معناى اولى است چرا نمى توان آن را به جاى اولى استعمال نمود، صحيح نخواهد بود.48 علامه ميرحامد حسين يك جلد كامل و بخشى از جلد ديگر كتاب عبقات را به همين نكته اختصاص داده است و سخنان كسانى كه مولى را به معانى اولى صحيح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان كرده است.49 علامه امينى از گروه بسيارى ـ كه از پيشوايان ادبيات عربى شمرده مى شوند ـ اعتراف به اين نكته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثير.50 در احاديث ديگر نيز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روايتى است، كه بسيارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: ايها امرأة نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها باطل.51 علامه امينى پس از بحث و بررسى در تمامى بيست و هفت معنايى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولويتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است، مسلم در صحيح خود از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده است كه: عبد به سيّد وآقاى خويش، مولى نگويد چرا كه مولى خداوند است.52 براى روشن شدن اين مطلب كافى است كه به سخن شيخ سليم البشرى، شيخ جامع الازهر مصر توجه كنيم كه پس از بيان استدلالى سيد شرف الدين درباره اينكه مولى در حديث غدير به معناى اولى هست مى نويسد: من يقين دارم كه حديث بر همان معنا كه شما مى گوييد (اولى) دلالت دارد.53 اين نكته نيز قابل يادآورى است كه مولى به معناى محبوب چنانكه ابن حجر و برخى ديگر مدعى شدند و روايات غدير را بر آن حمل كردند، در ادبيات عرب جايى ندارد، چنانكه علامه ميرحامد حسين مى نويسد: هيچ يك از منابع لغوى زير محبوب را يكى از معانى مولى ندانسته است: صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهاية، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنير.54 پايان اين بخش از سخن را قسمتى از گفتار خود ابن حجر قرار مى دهيم. او با اينكه به شدت مخالف است كه كلمه مولى به معناى اولى باشد، ولى خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش مى كند و مى گويد: ابوبكر و عمر همين معناى اولى را از حديث غدير فهميدند. ابن حجر مى نويسد: اگر بپذيريم كه مراد از حديث غدير، اولى است، بايد گفت كه منظور، اولى به امامت نيست، بلكه اولى به اطاعت است و همين معنا صحيح است، زيرا ابوبكر و عمر همين معنا (اولى به اطاعت) را فهميدند و از اين روى گفتند: امسيت يابن ابى طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة.55 همچنين بنا به نقل ميرحامد حسين، شهاب الدين احمد بن عبدالقادر شافعى در ذخيرة المآل مدعى همين مطلب شده است و گفته است:و المراد بالتّولى، الولاية وهو الصديق الناصر او اولى بالاتّباع والقرب منه وهذا الذى فهمه عمر من الحديث فانه لما سمعه قال: يهنك يابن ابن طالب564ـ چهارمين اشكال، انكار يكى از شواهدى است كه شيعه با آن برخلافت اميرالمؤمنين على(ع) استدلال مى كند، و آن جملات پيامبر(ص) در صدر حديث است كه فرمود: ألست اولى بكم من انفسكم؛ آيا من نسبت به شما از خود شما اولى و سزاوارتر نيستم؟، سپس فرمود: هر كه من اولى به اويم على اولى به اوست. برخى از علماى اهل تسنن جملات صدر حديث را منكر شده اند؛ از جمله قاضى عضدالدين ايجى مى نويسد: بر فرض كه بپذيريم اين حديث صحيح است، ولى بايد گفت راويان، قسمت اول حديث را نقل نكرده اند، پس ممكن نيست كه به اين جملات (الست اولى بكم) براى اثبات اينكه مولى در حديث غدير به معناى اولى است استدلال نمود.57 در پاسخ بدين اشكال بايد گفت اگر هم فرضاً صدر روايت نمى بود، با استدلالهاى گذشته جاى شبهه اى باقى نماند كه مراد از كلمه مولى، همان اولى است. اكنون ببينيم اين ادعا تا چه حد با واقعيتهاى تاريخى سازگار است. قبلاً در متنى كه نقل كرديم ديديم كه جملات اوّليه حديث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است. علامه امينى جملات صدر روايت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حديث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبرى، ذهبى، بيهقى، ابن ماجه، ترمذى، طبرانى، نسائى، حاكم نيشابورى، دارقطنى و نقل ميكند.58 علامه ميرحامد حسين نيز همين اشكال را از نهاية العقول فخر رازى نقل كرده و سپس در پاسخ، مصادر بسيار متعددى از اهل سنّت را كه صدر حديث را روايت كرده اند معرفى مى كند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن كثير، نسائى، سمهودى، هندى در كنزالعمال، طبرانى و سمعانى و بسيار ديگر.59 ابن حجر در صواعق المحرقة چون به بى پايگى اين اشكال پى برده است آن را مطرح نمى كند و وجود صدر حديث را در روايات صحيحه مى پذيرد.605ـ عذر تقصير ديگرى كه برخى در پيشگاه حديث غدير آورده اند اين است كه پس از پذيرش معناى اولى در حديث غدير، اولويت در تصرف را نمى پذيرند، بلكه مى گويند على(ع) اولى است، ولى در اطاعت و تقرب جستن به وى نه اينكه اولى به تصرف باشد تا دلالت برخلافت وى كند. اين، سخن قاضى ايجى است.61 ابن حجر نيز ضمن بيان همين اشكال مدعى شده است كه منظور از حديث به طور قطع همان اولويت است، ولى اولويت در اطاعت و قربت. همين معنا را نيز ابوبكر و عمر از حديث غدير فهميده اند و از اين روى در تبريك به على(ع) گفتند: امسيت يابن ابى طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة، و نيز گفتار عمر كه به على(ع) مى گفت: انّه مولاى؛ او مولاى من است به همين معناست.62 نظير همين سخن قبلاً از شهاب الدين احمد بن عبدالقادر شافعى گذشت. پاسخ به اين اشكال با نگاهى به صورت كامل روايت ـ كه قبلاً مصادر متعدد آن بيان شد ـ كاملاً آشكار و بديهى است. پيامبر اكرم(ص) در ابتدا جمعيت را مخاطب قرار داده و از آنان مى پرسد: ألست اولى بكم من انفسكم و پس از پاسخ مثبتِ جمعيت مى فرمايد: هركس من اولى به او هستم على نيز اولى به اوست. در حقيقت صدر سخن نوعى استدلال و زمينه سازى براى سخن بعدى است. اگر كلمه اولى در قسمت اوّل سخن به يك معنا باشد و كلمه مولى در قسمت دوم به معناى ديگرى باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است. درست بدان مى ماند كه شخصى گروهى را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آيا عين (به معنى طلا) فلزى گرانبها نيست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستى اين سخن بگويد: پس عين (به معنى چشم) از فلز ساخته شده است. در اينجا زيبنده است كه قسمتى از نوشتار زيباى ابن بطريق را بياوريم، وى مى نويسد: اگر كسى بگويد: آيا فلان خانه من در فلان مكان را مى شناسيد؟ و مخاطبان اعتراف كنند كه خانه او را مى شناسند، سپس بگويد: خانه ام را وقف نمودم، در اين صورت اگر شخص داراى خانه هاى متعددى باشد، هيچ كس شك نمى كند كه اين صيغه وقف مربوط به همان خانه اى است كه قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت.و نيز اگر بپرسد: آيا برده من فلانى را مى شناسيد و قبول داريد كه او برده من است؟ و مخاطبان اعتراف كنند، سپس بدون فاصله بگويد: برده ام آزاد است، بدون هيچ ترديدى هر انسان عاقلى مى گويد اين آزاد سازى مربوط به همان برده اى است كه قبلاً از او سخن رفت، و معنى ندارد كه اين آزاد سازى را مربوط به برده ديگرى بداند كه سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده.63 بنابراين اولويت بكار رفته در جمله دوّم رسول خدا(ص) به همان اولويتى است كه در جمله اوّل بكار رفته است و پيامبر(ص) دامنه همان اولويتى كه براى خداوند و خويش بر مؤمنان اثبات كرد، به على(ع) نيز توسعه داد و او را بدان مقام منصوب نمود و اين همان مقام با عظمتى بود كه پيامبر(ص) آن را اكمال دين خواند و فرمود: اين عظمت را كه خداوند به اهل بيتم ارزانى داشت به من تبريك بگوييد. و ابوبكر و عمر و سپس همه مسلمانانِ حاضر به على(ع) تبريك گفتند.64 حسان بن ثابت درباره اين ماجرا شعر سرود. برخى منافقان آن را برنتابيدند و بر خويش نفرين فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع). علاوه بر اين بر فرض كه مقصود از اولويت،اولويت در اطاعت و قرب باشد، آيا پس از رسول خدا(ص) در جريان خلافت، على(ع) مطيع بود يا مطاع؟ آيا با وى مشورت كردند و نظر او را مقدم داشتند و يا به اعتراف همه مورّخان او از بيعت كردن كناره گيرى نمود و به عمل ايشان رضايت نداد؟ بنا به اعتراف برخى مورخان او را تهديد به كشتن و آتش زدن خانه اش نمودند و در نهايت پس از شهادت همسر بزرگوارش بيعت نمود. اصولاً اطاعت كامل وقتى ميسر مى شود كه شخص حاكم جامعه باشد،والاّ مطاع نخواهد بود، بلكه خواسته يا ناخواسته فرمانبر ديگران خواهد بود، پس حتى اگر معناى روايت، اولى به اطاعت و قرب باشد نيز دليل بر خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(ع) است.6ـ عده اى گفته اند: اگر بپذيريم كه حديث غدير اولويت در تصرّف (كه معنايش همان خلافت و امامت است) را ثابت مى كند، پس مقصود از آن، خلافت در نهايت كار و در مآل امور است؛ يعنى پس از سه خليفه ديگر. به عبارت ديگر، على(ع) هنگامى خليفه است كه با او بيعت شود و چون پس از سه خليفه ديگر با او بيعت شد، پس اين روايت دلالت بر اولويت على(ع) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتى ندارد كه پس از پيامبر اكرم(ص) سه تن خليفه بشوند و در نهايت على(ع) به ولايت برسد. اين شبهه را فخر رازى مطرح كرده است و پس از او نيز ديگران نظير قاضى عضدالدين ايجى65 چلپى66، ابن حجر67 و شيخ سليم البشرى68 آن را تكرار نموده اند. آيا اگر پيامبر(ص) مى فرمود: من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه بعدى چنانكه در روايات بسيار ديگر فرموده است69 باز نمى گفتند: بعديّت مى تواند بعد از سه خليفه ديگر باشد و على بعد از سه خليفه ديگر خليفه رسول خدا(ص) است؟ و يا اگر مى فرمود: على خليفتى بلافصل باز مدعى نمى شدند كه كلمه بلافصل مطلق است و به خلافت سه خليفه نخستين به دليل اجماع اطلاق كلام رسول خدا(ص) تخصص يافته است و مفاد آن اين است كه: على خليفه بلافصل بغير هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اكرم(ص) از اولويت على(ع) اولويت و خلافت او به هنگام بيعت مردم پس از بيست و پنج سال بوده است، اين چه فضيلتى براى على(ع) است و چه جاى تبريك دارد؟ آيا آن همه ترس و بيم و آن همه خوشحالى و سرور و نقل روايت و بيان فضيلت، همه و همه لغو و بيهوده و گزاف و تنها براى بيان امرى بديهى و مسلم بوده است و هيچ گونه اختصاص و امتيازى را براى على(ع) ثابت نمى كند؟! براستى اگر اين حادثه عظيم الهى و دينى و دنيايى را در حد يك انتصاب دنيايى و آن هم در حد قلمروى كوچك پايين آوريم و فرض كنيم كه زمامدار يك مملكت همه افراد ملت را جمع كند و به آنها بگويد: مرگ من نزديك شده است و بزودى از ميان شما مى روم اكنون اين شخص را به همان ولايت و زمامدارى كه خود داشتم منصوب مى نمايم، كدام فرزانه است كه مدعى شود منظور او ولايت و خلافت آن شخص در عاقبت كار و نهايت امر بوده است ومنافاتى ندارد كه چندين نفر قبل از او حكومت را در دست بگيرند وساليان طولانى فرد تعيين شده را از كوچكترين مقامات حكومتى به دور دارند؟ چگونه ممكن است خلافت را كه به نص قرآن (نزول آيه اليوم اكملت در اين واقعه) اكمال دين است و عدم اعلام آن مساوى با عدم ابلاغ تمامى رسالت الهى است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پيامبر هيچ اشاره اى به افراد مقدّم بر او نكند با اينكه مى داند اين مسئله موجب اختلافات بسيارى خواهد شد و خونهاى بسيارى براى آن ريخته خواهد شد. ابوبكر و عمر پس از واقعه غدير، على(ع) را مولاى خود دانستند و به او تبريك گفتند. اگر مراد از حديث غدير ولايت على(ع) پس از درگذشت سه خليفه باشد، پس على مولاى آنان نيست، چون آنها در زمان ولايت على(ع) نيستند تا على(ع) نسبت به آنان مولى و اولى به تصرف باشد.7ـ اشكال ديگرى كه برخى مطرح كرده اند آن است كه اگر حديث غدير بر امامت و خلافت على(ع) دلالت كند، لازم مى آيد در حالى كه رسول خدا(ص) زنده اند، على(ع) امام باشد، چرا كه در حديث غدير نيامده است كه على پس از من مولاى شماست، پس معلوم مى شود منظور از حديث غدير چيزى است كه حتى در زمان حيات رسول خدا(ص) نيز براى على(ع) ثابت بوده است و آن همان معناى محبت يا نصرت و امثال آن خواهد بود. در پاسخ بايد به اين نكته توجه داشت كه با توجه به شواهد و دلايلى كه آورده شد منظور از حديث غدير ولايت وامامت على(ع) است و چون حقيقت اين كلام، خلافت او از زمان صدور حديث غدير است و اين نيز ممكن نيست، پس بايد به قاعده كلى و هميشگى مراجعه شود كه مطابق آن هنگام تعذر حقيقت به اقرب المجازات مراجعه مى شود؛ و در حديث غدير چون نمى تواند خلافت از زمان رسول خدا(ص) شروع شود پس بايد به نزديكترين معناى مجازى مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اكرم(ص) است. برخى ديگر از دانشمندان گفته اند: در حقيقت از همان زمان حيات رسول خدا(ص) خلافت على آغاز شد و على(ع) بدين مقام منصوب شد، ولى شرط فعليت آن، رحلت رسول خدا(ص) بود، همان گونه كه فقها در باب وصيت معتقدند كه تمليك از همان زمان وصيت است؛ يعنى موصى در زمان حياتِ فرد، موصى له را مالك مى كند، ولى شرط فعليت ملكيت، تحقق مرگ موصى است. در موارد تعيين وليعهد در مناصب سياسى نيز اين گونه است كه زمامدار قبلى، زمامدار پس از خود را در حيات خود منصوب مى كند ولى شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلى است، و رسول خدا(ص) با بيان نزديك شدن زمان رحلت خويش به طور آشكار روشن نمود كه انتصابى كه در روز غدير صورت مى گيرد، تعيين تكليف امت اسلامى پس از وفات اوست.8 ـ اشكال ديگر، سخن ابن حجر است، او مى گويد: اگر مقصود رسول خدا(ص) در حديث غدير خلافت و امامت على(ع) بود، چرا به جاى كلمه مولى كلمه خليفه را بكار نبرد، پس اينكه رسول خدا(ص) به جاى كلمه خليفه كلمه مولى را بكار برده دليل آن است كه مقصود او خلافت على(ع) نبود.70 در پاسخ بايد گفت اگر بنابر توجيه روايات و محمل تراشيها و تفسيرهاى نابجا باشد با هيچ عبارتى نمى توان مطلبى را اثبات كرد. آيا اگر پيامبر(ص) به جاى كلمه مولى كلمه خليفه را بكار مى برد، آنان كه حديث غدير را با اين همه وضوح توجيه كرده اند نمى گفتند منظور از خليفه، خليفه در ردّ امانات و اداى ديون و امثال آن است؟ و يا ادعا نمى كردند منظور از خليفه، امام است ولى بالمآل و در نهايت، پس منافات با خلافت ديگران قبل از او ندارد. حقيقت آن است كه رسول خدا(ص) با هر زبانى خلافت و امامت على(ع) را بيان كرد. مگر نه آن است كه در روايات بسيارى با عنوان خليفه من على(ع) را معرفى كرده است، پاسخ ابن حجر و امثال او به آن روايات چيست؟ به عنوان نمونه چند مورد از رواياتى كه رسول خدا(ص) در آنها على(ع) را به عنوان خليفه خود نام برده است از مصادر عامه بيان مى كنيم:1ـ تاريخ الامم والملكوك، حافظ ابن جرير الطبرى، ج1، ص541؛ 2ـ الكامل ، ابن اثير، ج2، ص62؛ 3ـ كنز العمال، العلامة المتقى الهندى، ج13، ص114؛ 4ـ المستدرك على الصحيحين، الحافظ الحاكم النيشابورى، ج3، ص133؛ 4ـ التلخيص، الحافظ الذهبى (چاپ شده در حاشيه مستدرك حاكم)، ج3، ص133 . اضافه بر اينها علامه امينى در روايت رسول اكرم(ص) لفظ خليفتى را از منابع بسيار متعدد روايى، تفسيرى و تاريخى اهل سنت نظير: مسند احمد حنبل، تفسير كشف البيان ثعلبى، جمع الجوامع سيوطى وخصائص نسائى نقل مى كند.719ـ شبهه ديگر چنين قابل طرح است كه اگر اين روايت دلالت بر خلافت بلافصل على(ع) دارد، چرا آن حضرت و يا اصحاب او به اين روايت استدلال و احتجاج نكردند. ابن حجر هيثمى مى نويسد: چگونه حديث غدير نص در امامت على(ع) است، در حالى كه او يا عباس و يا شخص ديگرى به آن احتجاج و استدلال نكردند، پس سكوت او از استدلال به اين روايات تا ايّام خلافتش در نزد هر كس كه كمترين عقلى داشته باشد دليل آن است كه او مى دانست اين روايت نصّ بر خلافت او نيست.72پاسخ: با يك نگاه به مصادر تاريخى بطلان اين گونه اشكالها واقع مى شود. علامه امينى احتجاجات اميرالمؤمنين(ع) را به روايت غدير از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگى نظير: خوارزمى در مناقب، جوينى در فرائد السمطين و نسائى در خصائص و ابن حجر عسقلانى در الاصابة و حافظ هيثمى در مجمع الزوائد ابن مغازلى در مناقب و حلبى در سيرهاش و نيز بسيارى ديگر نقل مى كند. برخى از اين احتجاجات قبل از ايّام خلافت و برخى در ايام خلافت آن حضرت بوده است.73 محمد بن محمد الجزرى الدمشقى نيز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به اين حديث شريف نقل مى كند.74 قندوزى در ينابيع المودة احتجاج امام حسن مجتبى(ع) به اين حديث را نقل كرده است،75 همان گونه كه تابعى بزرگ سليم بن قيس، احتجاج امام حسين(ع) را به اين حديث در محضر صحابه و تابعين در سرزمين منى ذكر نموده است.76 احتجاج بسيارى ديگر را نيز مى توان در كتاب شريف الغدير مشاهده نمود.77 با توضيحى كه درباره سكوت اميرالمؤمنين(ع) در ايام خلفاى سه گانه خواهيم داد روشنتر خواهد شد كه چرا اين احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بيان حقيقت بود و اصرار بيشترى براى اثبات و ايضاح آن نشده است. در اين نوشته از ذكر احتجاج و استدلال آن حضرت كه در موارد مختلف و در منابع شيعى ذكر شده است نيز چشم پوشيديم.10ـ همه مى دانند كه اميرمؤمنان(ع) اگرچه در ابتداى خلافت ابوبكر با وى بيعت نكرد و همراه با او گروه بنى هاشم نيز از بيعت خوددارى نمودند، ولى بالاخره پس از مدتى اين خلافت را پذيرفت و با آرا و نظرات خود نيز اين خلفا را يارى مى رساند. براستى اگر حديث غدير و امثال آن برخلافت وى دلالت مى كرد و خلافت ديگران غاصبانه بود چرا عليه آن قيام نكرد و بدين ظلم بزرگ گردن نهاد؟ اين يكى از اشكالاتى است كه برخى از دانشمندان سنّى نظير ابن حجر هيتمى78 و نيز شيخ سليم البشرى79 مطرح نموده اند. شيخ سليم البشرى مى نگارد: ما انكار نمى كنيم كه بيعت ابوبكر از روى مشورت و تفكر و بررسى نبوده بلكه ناگهانى و بدون بررسى انجام شد. انصار و رئيسشان مخالفت كردند و بنى هاشم و دوستانشان از مهاجرين و انصار كناره گيرى نمودند،ولى بالاخره در نهايت همگى خلافت ابوبكر را گردن نهادند و بدان راضى شدند و اجماع بر خلافت ابوبكر منعقد شد.80 در پاسخ اين اشكال مى گوييم: آرى، پذيرش نهايى بيعت ابوبكر از سوى برخى مسلمانان مورد انكار نيست. اگرچه گروهى نظير سعد بن عباده هرگز آن را نپذيرفتند تا زمانى كه ترور شدند. ولى بايد ديد آيا اين پذيرفتن به معناى قبول استدلال و قبول حقانيت خلافت ابوبكر بوده است و يا سرّ ديگرى داشته است. در مراجعه به روايات مى بينيم كه شخص پيامبر اكرم(ص) به نوعى استيثار و انحصارطلبى بعد از خود اشاره كرده است و به مسلمانان توصيه كرده است كه در اين شرايط براى حفظ اصل اسلام سكوت كنند، همان گونه كه در روايات اهل بيت(ع) و خطبات اميرالمؤمنين(ع) نيز به اين مطلب اشاره شده است. از اين روى مسلمانانى كه در مسير ولايت انحراف مى ديدند با توجه به نهضتهاى انحرافى نظير: قيام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حركتهاى منافقين در ميان مسلمين و حركت نظامى روم و ساير مشكلات، اصل اسلام را در خطر مى ديدند، از اين روى در مقابل آن انحراف در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردبارى پيشه كردند.81 اكنون به برخى از رواياتى كه رسول اكرم(ص) در اين باره بيان فرموده است اشاره مى كنيم: مسلم در صحيحش نقل مى كند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: انّها ستكون بعدى اثرة وامور تنكرونها، قالوا: يا رسول اللّه! كيف تامر من ادرك منّا ذلك؟ قال: تودّون الحق الذى عليكم تسئلون اللّه الذى لكم؛82 پس از من انحصارطلبى و امورى كه ناپسند و ناخوش داريد خواهيد ديد. اصحاب سؤال كردند: آن كس را كه اين زمان را دريافت چه فرمان مى فرمايى؟ فرمود: آن حق كه برعهده داريد بگذاريد و حقى كه از آن شماست از خداى درخواست كنيد. در روايتى ديگر فرمود: ستلقون بعدى اثرة فاصبروا حتى تلقون على الحوض؛83 پس از من دچار انحصارطلبى خواهيد شد صبر كنيد تا نزد حوض [كوثر] به ملاقاتم برسيد.

در روايتى ديگر حذيفه مى گويد: به پيامبر اكرم(ص) عرض كردم: يا رسول اللّه ما در جاهليت در شر و بدى بوديم و خداوند خير و نيكى برايمان آورد كه اكنون در آن به سر مى بريم، آيا پس از اين نيكى، شرّ و بدى خواهد بود؟ فرمود: آرى، پيشوايانى كه هدايت مرا نمى پذيرند و به سنت من عمل نمى كنند گفتم وظيفه من چيست؟ فرمود:مى شنوى و اطاعت امر مى كنى اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت كن.84 روايات بسيار ديگرى به همين مضمون در كتاب امارت صحيح مسلم آمده است و نيز نظاير آن را المتقى الهندى در كنز العمال (ج6، ص50) ذكر نموده است.11ـ مى رسيم به آخرين اشكال كه به نظر ما اساسى ترين اشكال است و بقيه اشكالات پس از اين و براى توجيه اين اشكال مطرح شده است. اين اشكال داراى روح و باطنى سياسى است. برخى از عالمان عامه گفته اند: چگونه ممكن است رسول خدا(ص) همه صحابه را به امامت على(ع) دعوت كند ولى آنان با او به مخالفت برخيزند. به عبارت ديگر براى ردّ تمامى نصوص و استدلالات همين كافى است كه ما مى بينيم صحابه رسول خدا(ص) به آن عمل نكرده اند، و اگر بخواهيم اين روايات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذيريم ناچاريم صحابه رسول خدا(ص) و سلف صالح را متهم به زيرپا گذاشتن حق كنيم و البته اينممكن نيست، پس بناچار نصوص را ترك مى كنيم و مى گوييم منظور از نصوص و روايات چيز ديگرى بوده است. اين، مضمون سخنى است كه ابن حجر در صواعق85 آورده است و صريح سخنى است كه شيخ سليم البشرى در المراجعات نوشته است، او مى نويسد: اهل بصيرت نافذ و صاحبان تفكر صحيح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(ص) منزّه مى دانند، پس ممكن نيست كه نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومين شخص روى آورند.86 نيز در جايى ديگر مى نويسد: من يقين دارم كه احاديث، بر گفته هاى شما دلالت مى كند واگر نبود كه لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت كنيم من مطيع حكم شما مى شدم و سخنان را مى پذيرفتم ولى چاره اى جز دست برداشتن از ظاهر اين روايات نيست تا اقتدا به سلف صالح كرده باشيم.87 همچنين مى نگارد: حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب مى شود كه حديث غدير را تأويل كنيم چه متواتر باشد يا غير متواتر.88 در پاسخ بدين اشكال در ابتدا گفتگوى ميان ابن ابى الحديد معتزلى و نقيب ابوجعفر العلوى را مى آوريم و سپس به توضيح بيشتر جواب مى پردازيم: ابن ابى الحديد مى گويد: چون اين جمله امام اميرالمؤمنين(ع) (كانت اثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم: منظور امام(ع) كدام روز است، روزى كه سقيفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشكيل شد و با ابوبكر بيعت شد يا روز شوراى خلافت كه به انتخاب عثمان منجر شد؟و جواب داد: منظور روز سقيفه است. به وى گفتم: دلم راضى نمى شود كه به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصيت بدهم وبگويم نص صريح او را ردّ كرده اند. او پاسخ داد: آرى من نيز راضى نمى شوم كه به رسول خدا(ص) نسبت اهمال كارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگويم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدينه خارج نمى شد مگر آنكه اميرى را تعيين مى كرد، در حالى كه زنده بود و از مدينه هم زياد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ كه نمى توان آنچه را بعد پيش مى آيد اصلاح كرد كسى را تعيين نكرد.89 تعبير پر معناى علامه امينى در الغدير نيز اشاره به همين نكته دارد، آنجا كه مى نگارد: خوش گمانى ديگران به سلف كه در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است كه نصوص و روايات صريح پيامبر را تغيير دهند، ولى خوش گمانى يقينى ما به رسول خدا(ص) ما را وادار مى كند كه بگوييم او آنچه را كه امّتش لازم داشتند و بر ايشان ضرورى بود هرگز ترك نكرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.90 پس از اين مى آوريم كه تاريخ بيانگر اين نكته است كه متأسفانه در برخى موارد صحابه رسول خدا(ص) على رغم دستور صريح او، بدان وقعى نگذاشتند. قبل از بيان اين موارد، سخن علامه سيد شرف الدين را درباره بى توجهى صحابه به نصوص امامت بيان مى كنيم: او مى نگارد: مسلمانان در امور عبادى مطيع رسول خدا(ص) بودند، ولى در امور سياسى گاه مخالفت مى نمودند و عذر آنان اين بود كه گمان مى كردند آنها در اين امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نيستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا(ص) را دارند، در ماجراى خلافت برخى از صحابه گمان كردند كه مردم به خلافت على(ع) رضايت نخواهند داد، چرا كه بسيارى از افراد قبايل مختلف در جنگهاى اسلام به شمشير او كشته شده اند و از طرفى از عدالت شديد او مى ترسيدند و مى دانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود. از طرفى عده بسيارى بر فضيلتهاى او حسد مى بردند. همه اين جهات باعث شد كه گمان كنند امر خلافت على(ع) استوار نخواهد شد. پس براى اينكه امت دچار اختلاف نشوند، با اينكه مى دانستند پيامبر(ص) على(ع) را به خلافت نصب كرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با ديگران بيعت نمودند. البته اين اجتهاد در مقابل نص صريح رسول خدا(ص) بود و آنان از اين گونه اجتهادات داشتند.91 اكنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعى رسول خدا(ص) اشاره مى كنيم: يكى از مهمترين اجتهادهاى صحابه و مخالفت آنان با دستور صريح رسول خدا(ص) جريان روز رحلت رسول خداست آنگاه كه فرمود: بياييد برايتان نوشته اى بنگارم كه هرگز گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر پيامبر غلبه كرده است.92 و يا بنا به نقلى ديگر گفت: پيامبر هذيان مى گويد.93 تفصيل اين جريان و نيز پاسخ بسيار زيبا و مستدل به عذرها برخى را مى توان در كتاب المراجعات (ص240) خواند. از جمله اين موارد، ماجراى صلح حديبيه است كه چون پيامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخيزيد و از احرامم خارج شويد و سرها را در همين مكان بتراشيد؛ ولى هيچ كس از حاضران در آن جمع اعتنا نكرد و پيامبر(ص) از روى خشم به خيمه ام السلمه رفت. اين جريان را مورخان اسلامى بيان نموده اند از جمله منابع زير: ابن كثير در البداية والنهاية، ج4، ص170و ص 178؛ طبرى در تاريخ الامم والملوك، ج2، ص124؛ ابن اثير در الكامل، ج2، ص205. از ديگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زيد در لشكرى كه بنا بود به طرف موته حركت كند و همراهى با او است، با اينكه رسول اكرم(ص) دستور اكيد به همراهى اصحاب با اسامه داده بود، ولى لشكر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف ميدان نبرد حركت نكرد.94 از ديگر موارد، اعتراض عمومى به تقسيم غنايم در جنگ حنين است كه در البداية والنهاية95 و تاريخ الامم والملوك96 و ساير مصادر آمده است. اين موارد تاييد كننده نظر يكى از دانشمندان سنى است كه مى نويسد: اصولاً نظريه عدالت صحابه نظريه اى سياسى و طرحى اموى است كه بنى اميه براى توجيه سياستهاى ضد اسلامى خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفى از آن بهره بردند.97 اين نكته نيز مخفى نيست كه تمامى حاضران در صحنه غدير و نيز همگى صحابه رسول اكرم(ص) در مدينه نبودند، بلكه در سراسر كشور پهناور اسلامى زندگى مى كردند و شهر مدينه حداكثر گنجايش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زيادى از آنان نيز مهاجرانى موالى بودند كه داراى پايگاه سياسى اجتماعى نبودند و كسى به نظريات آنان اعتنايى نمى كرد و مورد رايزنى قرار نمى گرفتند. اضافه بر اينها نظام قبيله اى حاكم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأى سياسى و دخالت در امور كشوردارى را به عده اى معدود از رؤساى قبايل و به اصطلاح ريش سفيدها محدود كرده بود و نظريه ديگران محلى از اعراب نداشت. پس از صحابه مدينه، تنها برخى سران قبايل حق اظهار نظر داشتند كه عده اى از برجسته ترين آنها نظير عباس عموى پيامبر اكرم(ص) و على(ع) و زبير و برخى ديگر از بيعت كناره جسته و در خانه على(ع) تحصن اختيار كرده بودند. گروهى هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قيس بن سعد به صورت آشكار مخالفت خود را با اين بيعت و پشت پازدن به نصوص پيامبر اكرم(ص) اظهار داشتند. پس اين مخالفت صريح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهى اندك صورت گرفت و پس از بيعت با ابوبكر كه ناگهانى و بدون تفكر و رايزنى (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملى انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظريه اى مطرح شد كه اگر يك نفر با شخص بيعت كرد همه بايد با او بيعت كنند والاّ كشته خواهند شد. بدين سان بود كه وقتى اميرالمؤمنين(ع) نصوص متواتر پيامبر(ص) را به مردم يادآور شد، آنان عذر را آوردند كه كار از كار گذشت و ما در مقابل عملى انجام شده قرار گرفتيم.98 امّا اصحابى كه در مدينه نبودند، با نبود امكانات اطلاع رسانى در آن زمان مدت زمانى گذشت كه با خبر شدند. آنان بطور طبيعى از مدينه حرف شنوى داشتند چرا كه با خود مى گفتند. تا آخرين لحظه بالاى سر پيامبر(ص) بوده اند، شايد پيامبر(ص) طرحى جديد و سخن ديگرى را با آنان مطرح كرده است. اگر چه برخى آنان هنگامى كه از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت كرده و جان بر سر اين كار گذاشتند (مالك بن نويره).99 بدين سان بود كه غدير فراموش شد و به صورت انكار شگفت تاريخ درآمد. ----------------------------------- پی نوشت ها: 1. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص281 2. در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصل كلام رسول خدا(ص) آورده شده است. 3و4. المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، تصحيح: مرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، بى تا، ج3، ص109و110 5. سنن ابن ماجه، تصحيح: محمد فواد الباقى، بيروت، دارالفكر، ج1، ص43، ح116 6. الجامع الصحيح وهو السنن الترمذى، بيروت، دارالكتب العلمية، ج5، ص591،ح3713 7. شرح المواقف، جرجانى، مصر، مطبعة السعادة ـ قم، منشورات رضى، ج8، ص361 8. الصواعق المحرقة، ابن حجر هيتمى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1405هـ،ص64 9. الفصل فى الملل والاهواد والنحل، ابن حزم، ج4، ص224 10. احقاق الحق، ج2، ص423 11. الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب، علامه امينى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1387هـ، ج1، ص320 12. همان، ج1، ص294 13. همان، ص 222 14. احقاق الحق، ج2، ص426 15. عشره مبشره: ده نفرند كه بنا به عقيده اهل سنت، پيامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته و بدانان بشارت بهشت داده است. 16. الغدير، ج1، ص314 17. تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415هـ، ج7، ص288 18. فتح البارى،ابن حجر عسقلانى،بيروت، داراحياء التراث، 1405هـ،ج7، ص61 19.ينابيع المودة،قندوزى، كاظمية، دارالكتب العراقية، 1385هـ، ج1، ص35 20. اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب، جزرى دمشقى، ص22 21. ر.ك: صحيح المسلم بشرح النورى، بيروت، داراحياء التراث، ج1، ص24؛ المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالمعرفة، ج1، ص3 22. الغدير، ج1، ص320 23. الصواعق المحرقة، ص64 24. همان، ص 188 25 . همان، ص64 26 . حماسه غدير، ص 35 27و28 . شرح المواقف، ج8، ص361 29 . الصواعق المحرقة، ص64 30 . شرح المواقف، ج8، ص361 31 . الصواعق المحرقة، ص65 32 . دلائل الصدوق، ج2، ص83 33 . شرح المواقف، ج8، ص361 34 . الصواعق المحرقة، ص65 35 . الاغانى، ابوفرج اصفهانى،ج4، ص143: تمامى عرب اجماع و اتفاق كرده اند كه شاعرترين مردمان ،مردم مدينه اند و شاعرترين آنان حسان بن ثابت است. 36 . الغدير، ج2، ص34 37 . همان، ص67 38 . همان، ص114 39 . الغدير، ج1، ص342: تعداد 28 نفر را و در ساير مجلدات تعداد بسيار زياد ديگرى را نام مى برد و عبارت و اشعار آنها را بيان مى كند. 40 . همان، ج2، ص25 41 . همان، ج1، ص272ـ283 42 . همان، ص246 43 . همان، ج1،ص214 44 . فرائد السمطين، جوينى، بيروت، مؤسسة المحمودى، 1398هـ، ج1،ص315 45 . الغدير، ج1، ص 52، 217و 218 46 . عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندى، قم، انتشارات سيد الشهداء، 1410هـ، ج8، ص226 47 . فرائد السمطين، ج1، ص315 48 . شرح المواقف، ج8، ص261 49 . عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخى از موارد متفرقه ديگر. 50 . الغدير، ج1، ص361 51 . النهاية، ابن اثير، قم، اسماعيليان، ج5، ص228 52 . الغدير، ج1، ص370 53 . المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخ سليم البشرى، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141 54 . عبقات الانوار، ج10، ص410 55 . الصواعق المحرقة، ص67 56 . عبقات الانوار، ج8، ص221 57 . شرح المواقف، ج8، ص361 58 . الغدير، ج1، ص371 59 . عبقات الانوار، ج10، ص288 60 . الصواعق المحرقة، ص65 61 . شرح المواقف، ج8، ص362 62 . همان، ص67 63 . العمدة، ص116 64 . الغدير، ج1، ص274 (به نقل از شرف المصطفى، ابوسعيد النيشابورى و) 65 . شرح المواقف، ج8، ص361 66 . همان، پاورقى صفهه 361 67 . الصواعق المحرقة، ص67 68 . المراجعات، ص182 69 . ر.ك: الاصابة، ج3، ص641؛ فرائد السمطين، ج1، ص315؛ حلية الاولياء، ج1، ص86، علامه امينى در الغدير (ج1، ص86) اين روايت را از ترمذى، حاكم، نسائى، ابن ابى شيبه، طبرى و نقل مى كند. 70 . الصواعق المحرقة، ص69 71 .الغدير، ج2، ص278 72 . الصواعق المحرقة، ص69 73 .الغدير، ج1، ص159 74 . اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب، ص32 75 . ينابيع المودة، ص482 76 . موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص370 77 .الغدير، ج1، ص198ـ213 78 . الصواعق المحرقة، ص76 79و 80 . المراجعات، ص232 81 . نهج البلاغه، خطبه شقشقيه. 82 . صحيح مسلم، ج12، ص232 83 . همان، ص235 84 . همان، ص237 85 . الصواعق المحرقة، ص68 86 . المراجعات، ص237 87 . همان، ص141 88 . همان، ص177 89 . شرح نهج البلاغه، ج9، ص248 90 .الغدير، ج1، ص401 91 . المراجعات، ص237 92 . صحيح بخارى، ج4، ص7، باب قول المريض قوموا عنّى. 93 . همان، ج3، ص91 94 . ر. ك: تاريخ الامم والملوك، ابن جرير الطبرى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1408هـ، ج2، ص225 95 . البداية والنهاية، ابن كثير الدمشقى، ج4، ص353 96 . تاريخ الامم والملوك، ج2، ص122. براى اطلاع از موارد بسيار ديگر به كتاب النص والاجتهاد مراجعه شود. 97 . نظرية عدالة الصحابة، احمد حسين يعقوب، لندن، موسسة الفجر، بى تا، ص107 98 . الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينورى، مصر، مكتبة مصطفى(ص)، 1388هـ، ص12 99 . مستفاد از اعتذار خالدبن وليد. ر. ك: تاريخ الطبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ج2، ص504 علوم حديث 7 - نقد ديدگاه هاى اهل سنّت درباره حديث غدير
منبع:www.sonnat.ir
&nbsp;نویسنده:ghadir313
***نظر یادتون نره***
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آشنایی با حضرت علی (ع)</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/آشنایی-با-حضرت-علی-ع-1</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/آشنایی-با-حضرت-علی-ع-1</guid>

<description><![CDATA[
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت علی(علیه السلام) روز جمعه 13 رجب سال عامل الفیل بطرز عجیب و بی&zwnj;سابقه&zwnj;ای درون کعبه متولد شد، آن بزرگمرد مظهر حق و عدالت و اسوه بزرگی و جوانمردی است که اصول زندگی وی، هریک درسی بزرگ برای انسانهای خداجوی و طالب کمال است.حضرت علی(علیه السلام) فرزند ابوطالب و نوه&zwnj; عبدالمطلب و هاشم جد اوست. سیزده سال قبل از بعثت، در عرصه عالم خاکی ظهور کرد. کنیه او ابوالحسن و حیدر نیز لقب اوست. علی از دوران کودکی پرورش یافته&zwnj; پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و معرفت، حکمت و اخلاق را از او آموخت.می گویند خوشبخت و سعادتمند کسی است که دو روزش همانند یکدیگر نباشد، در آستانه ماه رجب، ماه خدا، ماهی که در آن رحمت خداوند بر سر بندگان همچون باران در حال ریزش می باشد و رسیدن به خوشبختی و سعادت جاودانه در یک قدمی هر کدام از ما قرار گرفته است، چه خوب است که نگاهی به زندگی بزرگ مرد عالم ، علی علیه السلام بزنیم و دسته گلی از گلستان حیدری را برای زندگی خود برچینیم .
&nbsp;
دسته گلی از گلستان حیدریخدا شناسیسپاس خداوندی را سزاست که آفریننده بندگان و گستراننده زمین و جاری کننده آب در زمین های پست و رویاننده گیاه در کوه ها و تپه های بلند می باشد، نه اول او را آغازی و نه ازلی بودن او را پایانی است.آغاز هر چیزی و جاویدان است و پایدار و ماندگار بدون مدت و زمان است.پیشانی بندگان در برابر عظمت او به خاک افتاده و لبها به اعتراف به یگانگی او در حرکتند.به هنگام آفرینش برای هر پدیده ای حد و مرزی قرار داد، تا برای وجود بی نهایت او همانندی نباشد.هر کس به خدا امید داشته باشد، باید امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدواری جز امید به خدای تعالی ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست استخودشناسیای انسان، ای آفریده راست قامت، ای پدیده نگاهداری شده در تاریکی های رحم های مادران و قرار داده شده در پرده های تو در تو!&laquo;آغاز آفرینش تو از گل و لای بود&raquo;سپس&laquo;در جایگاه آرامی نهاده شدی تا زمانی مشخص و سرآمدی تعیین شده&raquo;، آنگاه که در شکم ماردت حرکت می کردی، نه دعوتی را می توانستی پاسخ دهی و نه صدایی را می شنیدی.سپس تو را از قرارگاهت بیرون کردند و به خانه ای آوردند که آن را ندیده بودی و راه های سودش را نمی دانستی، پس چه کسی تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد؟ و به هنگام نیاز جایگاه های طلب کردن و خواستن را به تو شناساند؟امیدواریهر کس به خدا امید داشته باشد، باید امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدواری جز امید به خدای تعالی ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است.گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و در کارهای کوچک به بندگان خدا روی می آورند، سپس حق بنده را ادا می کنند و حق خدا را بر زمین می گذارند، چرا در حق خدای تعالی کوتاهی می شود و کمتر از حق بندگان رعایت می گردد؟آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟یا او را در خور امید بستن نمی پنداری؟ امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمی کند.اینگونه است کسی که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند و ارزش و اعتبار دنیا بر دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدم شمارد و جز دنیا به چیز دیگری نپردازد و بنده دنیا گردد.سفارش به تقوا و عبرت از گذشتگانبندگان خدا! شما را به ترسیدن از خدا و فرمانبرداری او سفارش می کنم که نجات فردا و مایه رهایی جاویدان است، خدا آنگونه که سزاوار بود شما را ترسانید و چنان که شایسته بود امیدوارتان کرد و دنیا و بی اعتباری آن و نابودشدنی بودن و دگرگونی آن را برای شما تصویف کرد.پس از آنچه در دنیا شما را به شگفتی وا می دارد، روی گردانید، زیرا که مدت کوتاهی در آن اقامت دارید، دنیا به خشم خدا نزدیک ترین و از خشنودی خدا دورترین جایگاه است.پس ای بندگان خدا! از غم و اندوه و سرگرمی های دنیا چشم برگیرید، زیرا شما به جدایی و دگرگونی های امور دنیایی یقین دارید و چونان دوست مهربانی که نصیحت گر و کوشا برای نجات رفیقش تلاش کند، خویشتن را از دنیا دور نگهدارید.ایمان در زندگی علی(ع)امیرالمؤمنین اولین کسی است که رسول خدا را تصدیق کرد و به او ایمان آورد و به نماز او اقتدا کرد. حضرت جایگاه خود و یاران پیامبر را چنین توصیف می&zwnj;کند : &laquo;ما پیوسته و پیگیر در کنار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود &zwnj;می&zwnj; جنگیدیم. و این امر جز افزودن بر ایمان&zwnj; و پذیرش و فرمانبرداری بیشتر حق، پیامدی نداشت.&raquo;اصول حاکم بر زندگی حضرت علی(ع)توجه به علمنهج البلاغه، صحیفه فاطمیه، شاگردپروری، آشنایی با تفسیر قرآن و تشکیل کلاسهای دینی در خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا نمونه هایی از توجه این خاندان به علم دوستی است .ای شنونده! اگر دل خود را به منظره های زیبایی که در بهشت به آن می رسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به آن دیار پرواز خواهد کرد و از این مجلس من، با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت. خداوند با لطف خود، من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می کنندموعظه، مهمترین شیوه ی تبلیغی امام علی(ع)عمده ترین شیوه تبلیغی امام، شیوه موعظه ای است.. یک موعظه عبارت است از سفارش به تقوا و ترغیب به طاعتها و پرهیز از گناهان و برحذر داشتن از اینکه کسی فریب دنیا را خورده و دل به زر و زیور آن نبندد.با بررسی نهج البلاغه در می یابیم که حضرت از این راه استفاده می کردند. خطابه های امام موقعی ایراد شده است که باید احساسات برافروخته، طوفانی ایجاد و بنیاد ظلمی برکنده شود . همچنان که در صفین در آغاز برخورد با معاویه چنین کرد.- حقیقت گرایی و واقع نگری، مخاطب شناسی، کاربرد اصول روانشناسی و تبلیغ عملی از دیگر ویژگیهای تبلیغ مناسب و اثرگذار هستند که حضرت علی(علیه السلام) از آنها بهره مند بودند..سخن آخر از زبان قرآن ناطقای شنونده! اگر دل خود را به منظره های زیبایی که در بهشت به آن می رسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به آن دیار پرواز خواهد کرد و از این مجلس من، با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت.خداوند با لطف خود، من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می کنند..
نویسنده:ghadir313
نظر یادتون نره]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ماجرای سپاه یمن شبهه وهابیت درباره غدیر.</title>
<link>https://raefipour.loxblog.com/ماجرای-سپاه-یمن-شبهه-وهابیت-درباره-غدیر</link>
<guid>https://raefipour.loxblog.com/ماجرای-سپاه-یمن-شبهه-وهابیت-درباره-غدیر</guid>

<description><![CDATA[






پاسخ به معروف&zwnj;ترین شبهه درباره غدیر خم
&nbsp;

آیت&zwnj;الله سیدمحمد حسینی قزوینی: وهابی&zwnj;ها برای تحریف واقعه تاریخی و روایت متواتر غدیر، ماجرای سپاه یمن را عنوان می&zwnj;کنند، در حالی که این واقعه از لحاظ زمانی دو سال قبل از غدیر بود.وی علاوه بر اجتهاد در حوزه علمیه، دکترای فلسفه و تقارن ادیان از دانشگاه اسلامی الحره هلند را دارد و عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی آل البیت و موسس موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) است و هم اکنون رئیس شبکه جهانی ولایت است.از این استاد حوزه علمیه بیش از 23 جلد کتاب، منتشر شده و در حدود 45 جلد کتاب نیز آماده چاپ و انتشار است.وی بیش از 200 جلسه گفتگو و مناظره با اساتید و مفتیان در عربستان و شبکه&zwnj;های مختلف ماهواره&zwnj;ای انجام داده است.ماجرای سپاه یمن* معروفترین شبهه&zwnj;ای که سال گذشته در ایام غدیر خم، از سوی وهابیت به صورت گشترده در اینترنت و ماهواره&zwnj;ها مطرح شد بحث سپاه یمن بود. لطفا در این&zwnj;باره توضیح بفرمایید.ـ بله، اساسی&zwnj;ترین شبهه، جایگزینی یکی از وقایع تاریخی به جای علت اصلی غدیر است که این چنین مطرح می&zwnj;کنند: در سفری که علی علیه&zwnj;السلام به یمن داشت با سپاهیان دچار اختلاف شد، و آنها برای شکایت از علی علیه&zwnj;السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و بعد از آن، پیامبر مردم را به دوستی با علی فراخواند.جریان سپاه یمن از لحاظ زمانی دو سال قبل از حادثه غدیر بود* آیا این حادثه از نظر زمانی و مکانی متناسب با غدیر خم است؟ـ اولا زینی دهلان، مفتی مکه مکرمه، از بزرگان اهل سنت در کتاب سیره نبوی جلد 2 صفحه 371 می&zwnj;گوید: شکایت سپاه یمن دو سال قبل از حادثه غدیر بوده است.همچنین در معجم اوسط طبرانی جلد 6 صفحه 163 نقل شده که شکایت سپاه یمن در مدینه بوده و ارتباطی به مکه و واقعه غدیر نداشته است.ثانیا وهابیت معتقدند که صحابه با علی علیه السلام مشکلی نداشتند در حالی&zwnj; که این قضیه ثابت می&zwnj;&zwnj;کند که برخی از صحابه با علی عداوت داشتند.ثالثا طبرانی در معجم اوسط جلد 6 صفحه 163 چنین نقل می&zwnj;&zwnj;کند: وقتی یکی از سپاهیان از یمن آمد، تعدادی از صحابه پرسیدند چرا زود بازگشتی؟ پاسخ داد: از علی شکایت دارم. آنها گفتند: برو به پیامبر شکایت کن تا علی از چشمش بیفتد. &laquo;فَخَرَجَ مُغضِبَاً&raquo;؛ پیامبر با ناراحتی از حجره بیرون آمد و فرمود: هر کس از علی بد بگوید از من بد گفته است.می&zwnj;دانید که خداوند در مورد غضب پیغمبر فرموده است: &laquo;اِنَّ الَذینَ یوذون اللهَ ورَسولَه لَعَنَهُمُ الله فی الدُنیا وَالاخِرَه وَلَهُم عَذابٌ الیم&raquo;؛ همانا کسانی که خدا و رسولش را آزار می دهند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت می&zwnj;کند و برای آنها عذاب دردناکی است.رابعا اگر - به فرض محال - قبول کنیم که علت غدیر شکایت سپاه یمن از علی است، آیا سبب حدیث، باعث تخصیص موضوع می&zwnj;&zwnj;شود؟توضیح آنکه در قضایای مختلف، مثلا در مورد ازدواج پیامبر با زن سابق زید بن حارثه - پسرخوانده پیامبر - خداوند فرموده که زن پسرخوانده عروس نیست و می&zwnj;تواند با او ازدواج کند. این یک حکم کلی است که تا قیامت شامل همه مسلمانان می&zwnj;شود. پس اگر - بر فرض محال - علت اصلی واقعه غدیر خم، شکایت سپاه یمن بوده و باعث شده پیامبر در مقابل جمعیت 124 هزار نفری بفرماید: &laquo;من کنت مولاه فعلی مولاه&raquo; نشان می&zwnj;دهد که این مربوط به زمان خاصی نیست. سبب که مخصّص موضوع نیست.نظر احمد بن حنبل درباره حدیث سپاه یمن* نظر علمای اهل سنت درباره این موضوع چیست؟ـ احمد بن حنبل در مسندش جلد 5 صفحه 350 می نویسد: بعد از شکایت سپاه یمن از علی، پیغمبر فرمود: &laquo;مَن کُنتُ وَلیهُ فَعلی وَلیه&raquo; ؛ مردم هر کس من ولی امر او هستم، علی، ولی امر اوست.همچنین ابن ابی شیبه در مصنف جلد 7 صفحه 504 همین مطلب را نقل می&zwnj;&zwnj;کند و حاشیه هم نمی&zwnj;زند و نیز طبرانی در معجم کبیر جلد 18 صفحه 128 آن را نقل می&zwnj;&zwnj;کند.در مستدرک جلد 3 صفحه 110 نقل شده و می&zwnj;گوید: &laquo;هذا حَدیثٌ صَحیحٌ علی شَرط مسلم&raquo; این حدیث تمام شرایط صحیح مسلم را دارد.قاضی عبدالجبار معتزلی در کتاب المغنی فی الإمامة، ج20، ص154 می&zwnj;گوید: حدیث غدیر اگر صحیح باشد، دلالت بر ولایت دینی علی علیه&zwnj;السلام میکند و شکایت سپاه یمن اگر صحت داشته باشد مانع دلالت آن بر ولایت علی نمی&zwnj;کند &laquo;دون بیان السبب الذی وجوده کعدمه فی أن وجود الاستدلال بالخبر لا یتغیر&raquo;دو آیه&zwnj;ای که غدیر را اثبات می&zwnj;کند* سرچشمه جاودانگی غدیر چیست؟ـ دو آیه قرآن که اهل سنت با اسناد صحیح می&zwnj;گویند که مربوط به غدیر است و این باعث جاودانگی حادثه غدیر شده است:الف- در آیه 67 سوره مائده خداوند می&zwnj;فرماید: &laquo;یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین&raquo; یعنی &rlm;اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده&rlm;اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى&rlm;دارد و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمى&rlm;کند.در ده&zwnj;ها کتاب اهل سنت آورده&zwnj;&zwnj;اند که این آیه مربوط به غدیر خم است.یکی از علمای سلفی، آقای آلوسی متوفای 1270 در کتاب روح المعانی جلد 6 صفحه 193 اینگونه نقل می&zwnj;&zwnj;کند که: عبد الله بن مسعود گفته که در زمان پیامبر، ما این آیه را اینطور می&zwnj;&zwnj;خواندیم: &laquo;یا اَیها الرَسول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک أنَّ عَلِیاً ولِی المُؤمِنِین واِنْ لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغتَ رِسالَته&raquo;.این مطلب کوچکی نیست و آلوسی هم کوچکترین اشکال سندی و مناقشه&zwnj;&zwnj;ای بر آن نمی&zwnj;کند.یکی دیگر از مفسران نامی اهل سنت ابن ابی حاتم است که در جلد 4 صفحه 1172 تفسیرش می&zwnj;گوید که این آیه در حق حضرت علی علیه&zwnj;السلام نازل شده و جالب است که او می&zwnj;گوید من در این کتاب صحیح ترین روایت را انتخاب کردم.و وقتی ابن تیمیه به تفسیر ابی حاتم می&zwnj;&zwnj;رسد می&zwnj;گوید که این تفسیری است که مطالب دروغین ندارد و احادیثش قابل اعتماد است و اینها بیانگر آن است که آیه در حق حضرت علی علیه&zwnj;السلام نازل شده و نشانه جاودانگی واقعه غدیر خم است.ب- در آیه 3 سوره مائده خداوند متعال می&zwnj;فرماید: &laquo;...الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی&rlm; وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا...&raquo;یعنی امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم... &rlm;جبرئیل بعد از منصوب کردن حضرت علی علیه&zwnj;السلام به امامت و برای اولین بار در طول 23 سال نازل می&zwnj;شود و می&zwnj;گوید که خداوند فرمود: امروز من دین را کامل کردم و امروز از اسلام راضی هستم و قبل از این اعلام رضایت نکرده است.تبریک خلیفه دوم به علی(ع) بعد از خطبه پیامبر در غدیردر روایتی منقول از خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد جلد 8 صفحه 284 اینگونه آمده که در روز 18 ذی الحجه در محل غدیر خم و پس از آنکه پیامبر (ص)، حضرت علی علیه&zwnj;السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود نصب کرد این آیه بر پیامبر نازل شد.و در ادامه می&zwnj;نویسد: پس از آنکه حضرت علی علیه&zwnj;السلام به مقام امامت منصوب شد خلیفه دوم آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: بخ بخ لک یابن أبی طالب، أصبحت مولای ومولى کل مسلم؛ به ! به ! ای فرزند ابی&zwnj;طالب امروز مولای من و مولای همه مسلمانان شدی!حال آنهایی که می&zwnj;گویند خداوند، محبت حضرت علی علیه&zwnj;السلام را در روز غدیر مشخص کرده است. باید از آنها پرسید آیا محبت آن حضرت تبریک دارد؟ مگر در قرآن کریم نیامده: المومنون بعضهم اولیاء بعض، اگر پیامبر هم در غدیر خم مرادش این باشد که هر کس مرا دوست دارد علی علیه&zwnj;السلام را نیز دوست دارد. آیا این خلل در حکمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد نمی&zwnj;کند که 120 هزار نفر جمعیت را با شرایط و سختی، به خاطر دوستی علی علیه&zwnj;السلام نگه دارد؟!!ابن کثیر در کتاب تاریخ اسلامش به نام البدایه و النهایه جلد 7 صفحه 350 اینگونه نقل می&zwnj;کند که خلیفه دوم آمد و در مقابل حضرت علی علیه&zwnj;السلام ایستاد و گفت: هنیئاً لک یابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی کل مؤمن&raquo;. ای فرزند ابوطالب! مبارک باد بر شما که امروز ولی امر تمام مؤمنان گشتی!(أسد الغابة لابن الأثیر ج 4 ص 28، البدایة والنهایة ج 7 ص 350 (386) تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 220)کلمه &laquo;ولی&raquo; یعنی چه؟ / دلالت کلمه ولی در کلام خلیفه اول و دوم به خلافت، زعامت و رهبریحال آیا کلمه ولی مانند کلمه مولا شبهه دارد؟ در کتاب صحیح مسلم جلد 5 صفحه 152 حدیث 4468 عمر خطاب می&zwnj;گوید: &laquo;فَلَمَّا تُوُفِّی رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ أَبُوبَکْر أَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ تُوُفِّی أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَوَلِی أَبِی بَکْر.&raquo;یعنی پیامبر که از دنیا رفت ابوبکر گفت من ولی و خلیفه بعد از پیغمبرم. بعد از این که ابوبکر از دنیا رفت من ولی و خلیفه پیغمبر و ولی و خلیفه ابوبکرم.یا ابوبکر می&zwnj;گوید: &laquo;وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم&raquo; ؛ من ولی شما هستم درحالی که بهترین شما نیستم. ابن کثیر سلفی هم در کتاب البدایة والنهایة، ج 6 ، ص 301 می&zwnj;گوید: وهذا إسناد صحیح. سند این روایت صحیح است.در تاریخ طبری، ج 3 ص 429، آمده که ابوبکر در رابطه با عمر می&zwnj;&zwnj;گوید: &laquo;ولیت علیکم عمر&raquo;؛ من عمر را ولی و خلیفه شما قرار دادم.سؤال روشن ما از کسانی که کلمه &laquo;ولی&raquo; و &laquo;مولا&raquo; در حدیث متواتر غدیر را به معنای دوست می&zwnj;&zwnj;گیرند،&zwnj; این که شما چرا و به چه دلیل وقتی کلمه &laquo;ولی&raquo; در رابطه ابوبکر و عمر به کار می&zwnj;رود به معنای ولی امر، خلیفه و حاکم می&zwnj;دانید اما اگر در رابطه با حضرت علی علیه&zwnj;السلام استعمال می&zwnj;شود به معنای دوست می&zwnj;گیرید؟!وهابیت، فرقه&zwnj;ای برای جدایی پیامبر و اهل بیت از امت اسلام است* نظر شما درباره وهابیت چیست؟ـ وهابیت فرقه تاسیس شده برای جدایی پیامبر و اهل بیت علیهم&zwnj;السلام از امت اسلامی است.ابن تیمیه از موسسان فکری و محمد بن عبد الوهاب موسس سیاسی وهابیت، رفتن به زیارت و قسم خوردن به پیامبر و شفاعت از پیامبر را حرام می&zwnj;دانند. همچنین واسطه قرار دادن پیامبر بین خود و خدا و توسل به او را حرام می&zwnj;دانند که شالوده کارشان جدایی امت از پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله است.نظر ابن تیمیه این است که خدا به پیامبر، مقام شفاعت داده ولی او را از شفاعت نهی کرده است. لذا کتب اهل سنت درباره نفی این عقیده ابن تیمیه، بیشتر از شیعه و نزدیک به دو برابر است.در قرآن کریم آیات متعددی برای اثبات شفاعت و توسل آمده است.خداوند در آیه 35 سوره مائده می&zwnj;فرماید: &laquo;یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسیلَة ...&raquo; یعنی اى کسانى که ایمان آورده&rlm;اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله&rlm;اى براى تقرب به او بجوئید!و در آیه 64 سوره نساء می&zwnj;فرماید: &laquo;وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیما&raquo;و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى&rlm;کردند (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى&rlm;گذاردند)، به نزد تو مى&rlm;آمدند و از خدا طلب آمرزش مى&rlm;کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى&rlm;کرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى&rlm;یافتند.کسانی که متوسل به پیغمبر بشوند و از او طلب مغفرت کنند خدا آنها را می&zwnj;بخشد. این منطق قرآنی است. وهابیت در مقابل قرآن ایستاده است.توصیه مقام معظم رهبری به اهل سنت و فتنه وهابیتمقام معظم رهبری روز غدیر 2 سال قبل، جمله بسیار زیبا و راه&zwnj;گشایی فرمودند. عبارت دقیق سخنان ایشان این بود: &laquo;ما هیچ اصراری نداریم که فرقه&zwnj;ای از فرق اسلامی عقاید فرقه دیگر را قبول کند، اما درخواست منطقی داریم که همه مسلمانان جهان در واقعیت&zwnj;ها و حقایقی که علمایی بزرگی همچون علامه سید شرف الدین عاملی و علامه امینی درباره امیرالمومنین ارائه کرده&zwnj;اند تأمل کنند.&raquo;این سخن، خیلی زیباست ولی در سایت&zwnj;های وهابی بعد از این سخنرانی، اهانت&zwnj;های زیادی به ساحت مقام معظم رهبری کردند و سخنان رکیکی در مورد کتاب الغدیر و المراجعات گفتند. همچنین یکی از ایرانیان پناهنده عربستان به نام عبدالله حیدری که مزدور وهابیت است مقاله&zwnj;ای تحت عنوان &laquo;غدیر سیاه&zwnj;ترین روز تاریخ&raquo; در سایت وهابی &laquo;فتنه نیوز&raquo; منتشر کرد.من از علمای اسلام می&zwnj;&zwnj;&zwnj;پرسم آیا با غدیر خم باید این گونه رفتار کرد؟ آیا این اهانت به پیامبر و حدود 120 هزار صحابه و بی احترامی به خود اسلام نیست؟وهابیت، مخالف وحدت شیعه و سنی است* ریشه کینه و دشمنی وهابیت با اسلام در چیست؟ـ وهابی&zwnj;ها از وحدت شیعه و سنی زجر می&zwnj;کشند، از این که بعد از تاسیس نظام جمهوری اسلامی، شیعه و سنی حتی در استان&zwnj;های سنی نشین به طور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی می&zwnj;کنند، بله برای وهابیت، غدیر سیاه&zwnj;ترین روز است. چون غدیر عامل و زمینه ساز وحدت است. تنها چیزی که می&zwnj;تواند یک میلیارد و نیم مسلمان را در کنار هم جمع کند مائده اهل بیت است.مطالبی که نبی مکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم بیان کرده&zwnj;اند می&zwnj;تواند به عنوان الگو برای وحدت جهان اسلام باشد. وهابی&zwnj;ها از وحدت جهان اسلام وحشت دارند، چرا که با وحدت مسلمانان دیگر جایی برای آنها نمی&zwnj;ماند.بارها گفته&zwnj;ایم که برای شیعه و سنی اعتقادات تقلیدی به درد نمی&zwnj;خورد، هر کدام باید تحقیق و مطالعه کنند و دین حق و مذهب مطابق قرآن را انتخاب کنند. تحقیق از مباحث اعتقادی و مذهبی از اولویت&zwnj;های یک مسلمان است.نظر بزرگان اهل سنت درباره وهابیت* به عنوان نمونه می&zwnj;توانید نظر بزرگان اهل سنت درباره وهابیت را بیان کنید؟ـ بنا به نقل مجله &laquo;الحیاة&raquo; دکتر احمد طیب شیخ الازهر در تاریخ چهارم آوریل 2011 مطابق 15 فروردین 1390 رسما اعلام کرد: وأن السلفیین الجدد هم خوارج العصر، این سلفی&zwnj;های جدید و این وهابی&zwnj;های عصر ما، خوارج زمانه هستند.و بنا به نقل سایت شیعه نیوزدر تاریخ 07 شهریور 1391 ، دکتر علی جمعه، مفتی اعظم مصر زمانی&zwnj; که وهابی&zwnj;&zwnj;ها قبر یکی از نوادگان امام حسن مجتبی علیه&zwnj;&zwnj;السلام در لیبی را خراب کردند گفت: وهابی&zwnj;&zwnj;ها خوارج عصر و سگان جهنم&zwnj; هستند.کمکی از جانب دولت دریافت نکرده&zwnj;ایم* شبکه ولایت موفقیت خوبی کسب کرده است و در پاسخ&zwnj;گویی به شبهات وهابیت،&zwnj; پیشرو است. آیا این شبکه پر بیننده از سوی دولت هم حمایت می&zwnj;شود؟ـ شبکه ولایت از طرف دولت فعلی به هیچ عنوان حمایت مالی یا غیر مالی نمی&zwnj;شود. حتی یک برگه کاغذ و یک مداد هم به ما کمک نکرده&zwnj;اند.





]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:31:12 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

